از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Monday, August 15, 2005
چند شب پيش، فكر كنم جمعه شب بود، توي ترافيك چمران گير كرده بوديم. هرازگاهي يه گُلهايي اون جلوجلوها ديده مي‌شد، كه اول همه فكر كردند ماشين عروس هست وبنده گفتم كه نه بابا ماشين عروس كجا بوده؟ تاجِ گلِ!
وقتي كه پيچيديم توي اوين ديديم كه به به! ماشين عروس بوده، اون هم چه ماشين عروسي! يه كاديلاك سفيد و خيلي خوشگل با يه تزئين خيلي جالب و واقعاً ديدني! گلش نميدونم چه گلي بود. ارتفاعش تا سقف ماشين بود و نصفِ چپِ صندوق عقب رو پوشونده بود. جلوي ماشين هم كه مطمئناً ميدونيد برعكس عقب بود و گل سمت راست بود، وگرنه با اون هيبت گلِ، راننده بايد تا كمر از پنجره مي‌اومد بيرون تا جلوش رو ببينه.
واقعاً حيف شد كه دوربين همراهمون نبود. دوربين گوشيم هم night modeش اصلاً خوب نيست.
تا آخر بلوار 24 متري اسكورتشون كرديم و براشون بوق بوق كرديم و آرزوي خوشبختي!