از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Sunday, October 02, 2005
نمي‌توانم صورت آن دخترك را فراموش كنم.
پدر و مادر نداشت.
در خواب ديدمش!
از گردنم آويزان شده بود و از من مي‌خواست كه بمانم و مادرش بشوم.
دوستش داشتم اما انگار نبايد مي‌ماندم.
حس مي‌كردم اگر بمانم ديگر بازگشتي در كار نيست.
گريه مي‌كرد و خواسته‌اش را تكرار مي‌كرد.
و من مستاصل مانده بودم كه چه بكنم.
...
كاش اين خواب‌هاي درهم و برهم
دست از سرم بردارند.