از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Friday, November 04, 2005
وقتي كه ليوان از دستم با شتاب
روي كابينت افتاد و
ريزه ريزه‌هايش ،
كه بيشتر شبيه شكر بود،
به سمت صورتم پاشيده‌شد،
و از لابلاي مژه‌هايم شيشه‌ي خورد شده پايين مي‌ريخت،
قبل از شنيدن "قضا بلا بود" از دهان ديگران،
فقط گفتم:
"خدايا!"
.
هي!
خدا را همه‌جا مي‌توان ديد.