از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Sunday, January 15, 2006
براي خودم:
-
گاهي اوقات، بيشتر از گاهي اوقات، بچه‌تر مي‌شوي.
-
چه ايرادي دارد؟ اين‌كه براي خودت زير لب آواز بخواني و دست در كاپشن (تركيب جديد!) راه بروي و بروي و بروي. تا كجايش مهم نيست. مهم اين است كه بروي، براي خودت باشي و به هيچ چيز فكر نكني. حتي آن پسركي كه با ترازويش كنار خيابان نشسته و انقدر شيرين حرف مي‌زند كه نمي‌تواني هر روز و هر شب فراموش كني كه هي داد بي‌داد باز هم يادم رفت برايش ... ببرم.
-
فكر نكن حتي براي چند دقيقه.
-
فكر نكن به اين‌همه نگاه كنجكاو كه با كوچك‌ترين عكس‌العمل و حركتت دوست دارند كه نتيجه بگيرند و قضاوتت كنند. گفتم دوست دارند، چون دقيقاً دوست دارند كه ديگران را قضاوت كنند. چه چيز بي‌خودي را دوست دارند.
-
براي چند دقيقه فكر نكن.
-
فكر نكن كه فردا چه اتفاقي مي‌افتد. از الان نگرانش نباش و غصه نخور. نترس! برايش فرصت هست.
مي‌فهمي كه چه مي‌گويم؟
-
فقط براي چند دقيقه...
-
به خودت اين اجازه را بده كه فكر نكني. به نگاه‌هاي غريبه‌ي آشنايان. هر كس مي‌خواهد باشد. همه‌ي آدم‌ها اصلاً. انگار همه از تو چيزي طلب دارند. اصلاً يك عده طلب‌كار به دنيا مي‌آيند و يك عده بده‌كار دائمند. مهم نيست در كدام دسته باشي. مهم آن است كه آن كسي كه بايد باشي نيستي. هم آن‌ها اشتباه مي‌كنند و هم تو. خودت را درست كن و ديگر فكر نكن. مي‌فهمي كه؟!
-
اين مطلب نصفه مي‌ماند تا بعد كه برايت تكميلش كنم.
-
تمام نشد.