از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Tuesday, April 18, 2006
امروز ظهر،
وقتي جعبه‌ي جادويي را روشن كردم و ديدم چه برنامه‌اي را از دست داده‌ام، نشستم و در حالي‌كه انگشت‌هايم را به اين شكل :-w بر روي زانو مي‌زدم بقيه‌اش را ديدم (هرچند كه اصلاً ديگر حواسم به حرف‌ها نبود و اگر الان ازم بپرسيد چه شد و چه‌ها گفتند هيچ نمي‌دانم!):
در شگفت از ديدن سردار طلايي در قالب كت و شلوار بودم كه ناگهان دوربين چرخيد و بقيه‌ي مهمان‌ها را نشان داد. گفتم خدايا من اين جناب را كجا ديده‌ام؟ چقدر چهره‌اش برايم آشناست...
كه ناگهان يادم آمد. مسعود حبيبي.
حيف كه تماشاي دف زدنش را از دست دادم و حيف كه همچنان همت نمي‌كنم پيشش بروم.
حيف.