از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Tuesday, June 20, 2006

همان‌طور كه اكثرا ما ايراني‌ها استاد درآوردن شور همه چيز هستيم، تعريف و تمجيد كردن نيز از اين قاعده مستثنا نيست. آن‌قدر كشش مي‌دهيم و آن‌قدر يك چيز را تكرار مي‌كنيم كه واقعاً ارزش واقعي كار طرف و لطف طرف را زير سوال مي‌بريم. حالا اين به كنار، وجه ناخوشايند قضيه (كه براي همه هم صدق نمي‌كند و بستگي به جنبه‌ي طرق مقابل دارد) اين است كه امر به طرف مشتبه بشود و...

مثلاً من* بيايم يك كاري بكنم. ايكس بيايد بگويد "دمت گرم. ما به وجود تو افتخار مي‌كنيم. اگه تورو نداشتيم چه كار مي‌كرديم؟!"، ايگرگ بگويد "يه دنياست و يه 22!"، تانژانت بگويد "خدا تو رو برامون نگه داره!"، كتانژانت بگويد "اي آلبالو، اي گيلاس، اي شربت آب‌ليمو! نفس ما بيدي!!!"، معادله دومجهولي بگويد "در اين همراهي، تو مراد هستي و ما همه مريدان!"، انتگرال بگويد "اي استاد! اگر تو نبودي همي هيچ‌گونه موفقيتي كسب نمي‌شد. خداوند عمرت را زياد كناد و ما را شبيهت."، تصاعد هندسي از كاه كوه بسازد و الخ؛ خب معلوم است كه من اگر كمي كمبود شخصيتي داشته باشم با چنين تمجيداتي قيلي ويلي‌ام مي‌رود و خوش‌خوشانم مي‌شود و فكر مي‌كنم چه خبر است و كجا را فتح كرده‌ام. و تازه از آن‌جا كه كم‌جنبه‌ هم هستم لوس و بدعادت هم مي‌شوم. و اگر يك‌بار خداي نكرده، زبانم لاي در بماند، تعريفات دير بشود و يا كم باشد و خود‌خواهي‌ام ارضا نشود، آن‌وقت ممكن است برايتان چشم و ابرو هم بيايم و پشت چشم هم نازك بكنم.
نكنيد از اين كارها. من جنبه ندارم ها. گفته باشم از الان!
---
تعريف و تمجيد زياد و بيش از حد، بي‌شك "تملق" است. و تملق از نظر من بيشتر از آن‌كه اهميت داشتن من و كارهايم براي شخص متملق را برساند، نشان‌دهنده‌ي نياز طرف به هر دليلي به من و يا موقعيت من است.
(با كلمه‌ي نياز اين‌جا مشكل دارم. ولي فعلاً چيزي به ذهنم نمي‌رسد. اگر رسيد جايگزين مي‌كنم)
*: من از نوع نوعي!