همانطور كه اكثرا ما ايرانيها استاد درآوردن شور همه چيز هستيم، تعريف و تمجيد كردن نيز از اين قاعده مستثنا نيست. آنقدر كشش ميدهيم و آنقدر يك چيز را تكرار ميكنيم كه واقعاً ارزش واقعي كار طرف و لطف طرف را زير سوال ميبريم. حالا اين به كنار، وجه ناخوشايند قضيه (كه براي همه هم صدق نميكند و بستگي به جنبهي طرق مقابل دارد) اين است كه امر به طرف مشتبه بشود و...
مثلاً من* بيايم يك كاري بكنم. ايكس بيايد بگويد "دمت گرم. ما به وجود تو افتخار ميكنيم. اگه تورو نداشتيم چه كار ميكرديم؟!"، ايگرگ بگويد "يه دنياست و يه 22!"، تانژانت بگويد "خدا تو رو برامون نگه داره!"، كتانژانت بگويد "اي آلبالو، اي گيلاس، اي شربت آبليمو! نفس ما بيدي!!!"، معادله دومجهولي بگويد "در اين همراهي، تو مراد هستي و ما همه مريدان!"، انتگرال بگويد "اي استاد! اگر تو نبودي همي هيچگونه موفقيتي كسب نميشد. خداوند عمرت را زياد كناد و ما را شبيهت."، تصاعد هندسي از كاه كوه بسازد و الخ؛ خب معلوم است كه من اگر كمي كمبود شخصيتي داشته باشم با چنين تمجيداتي قيلي ويليام ميرود و خوشخوشانم ميشود و فكر ميكنم چه خبر است و كجا را فتح كردهام. و تازه از آنجا كه كمجنبه هم هستم لوس و بدعادت هم ميشوم. و اگر يكبار خداي نكرده، زبانم لاي در بماند، تعريفات دير بشود و يا كم باشد و خودخواهيام ارضا نشود، آنوقت ممكن است برايتان چشم و ابرو هم بيايم و پشت چشم هم نازك بكنم.
نكنيد از اين كارها. من جنبه ندارم ها. گفته باشم از الان!
---
تعريف و تمجيد زياد و بيش از حد، بيشك "تملق" است. و تملق از نظر من بيشتر از آنكه اهميت داشتن من و كارهايم براي شخص متملق را برساند، نشاندهندهي نياز طرف به هر دليلي به من و يا موقعيت من است.
(با كلمهي نياز اينجا مشكل دارم. ولي فعلاً چيزي به ذهنم نميرسد. اگر رسيد جايگزين ميكنم)
*: من از نوع نوعي!