از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Sunday, June 25, 2006
آقا دروغ نگفته‌اند كه هنر نزد ايرانيان است وبس. چرا؟ چون كه:

-فقط ما هستيم كه ساعت 3 نصفه شب، وقتي از مهماني برمي‌گرديم در را چنان مي‌كوبيم كه همسايه‌هاي دو خانه آن‌طرف‌تر هم سر مباركش به سقف بخورد.

-فقط ما هستيم كه هر روز و هر شب با راننده‌ي تاكسي و بقال و روزنامه‌فروش و امثالهم جر و بحث داريم و ديگر برايمان عادي شده است.

-فقط ما هستيم كه انواع و اقسام اصوات و حركات سخيف را از خودمان درمي‌آوريم، تا مثلاً آن شخصي كه دارد جلوي ما راه مي‌رود حرصش بگيرد، يا چيزي بگويد و فحشي حواله كند تا دردمان تا رسيدن به قرباني (!) بعدي كمي آرام شود.

-ما هستيم كه از اين‌كه سر غريبه و يا آشنايي را كلاه بگذاريم ككمان نمي‌گزد و هيچ كجايمان درد نمي‌گيرد. حق ديگران را مي‌خوريم (يعني بهمان اجازه‌ي خوردن حق ديگران را مي‌دهند) يك ليوان آب هم رويش.
وجدان؟! فكر كنم فقط يك شخصيت خيالي در تلويزيون، به اسم شيرفرهاد داشت كه مي‌آمد قلقلكش مي‌داد. اين‌جا نيست و يا كم است و اصلاً گم است. گشتيم نبود، نگرد نيست جانم.

-ما وقتي مي‌بينيم خانوم يا آقاي مسني دارد از خيابان رد مي‌شود پايمان را بيشتر روي پدال گاز فشار مي‌دهيم تا به دوستمان نشان بدهيم كه خيلي باحال و خداي نمك هستيم و بگوييم : "خداييش حركتو حال كردي؟!" يا وقتي بهشان رسيديم سرمان را از پنجره بيرون مي‌آوريم و كنار گوششان عربده مي‌كشيم.

-ما مال همديگر را مي‌خوريم، پس هستيم.

-در خيابان، كوچه و پس‌كوچه، پل عابر، صبح، ظهر و شب‌ها مخل آرامش مردم و به خصوص دخترها و زن‌ها مي‌شويم. متلك‌هاي كثيف مي‌گوييم و اگر پا داد تنه‌اي هم مي‌زنيم و احتمالاً احساس خوبي بهمان دست مي‌دهد و شنگول مي‌شويم.

-جنبه‌ي قدرت و منصب را نداريم و ازش سوءاستفاده‌ي بهينه (!) مي‌كنيم، پارتي‌بازي مي‌كنيم، احساس مسئوليت نمي‌كنيم، با پول حتي راي دادگاه را به نفع خودمان مي‌خريم، استاد عقده‌اش را سر من خالي مي‌كند و من سر يك نفر ديگر، براي دوستمان جلوي هزار نفر جفت‌پا مي‌گيريم و احساس خداي نمك بودن خفه‌مان مي‌كند، كمبود داريم و علاقه‌ي مفرط به جلب توجه به هر نحوي (حتي درآوردن صداي حيوانات نجيب و نانجيب!)، زيرآب مي‌زنيم و نان خانواده‌اي را قطع مي‌كنيم، ديگران را نصيحت مي‌كنيم اما كار خودمان از صد جا مي‌لنگد، دارنده‌ي سيمرغ بلورين براي بهترين بازيگر نقش "دايه‌ي مهربان‌تر از مادر" هستيم، ته‌ِ تهِ ادعا هستيم، براي اين‌كه به جايي برسيم از روي ديگران هم رد مي‌شويم، فضول هستيم و سرمان به كار خودمان نيست، بي‌پروا نگاه مي‌كنيم و هميشه و در هر جا (اتوبوس، توي حياط، خيابان و هر جاي ديگر) سنگيني نگاه حداقل يك نفر را حس مي‌كنيم، خيلي سعي داريم نشان بدهيم توانايي به خاك سياه نشان دادن افراد را داريم و تا پوزش را نزنيم و حرفمان را ثابت نكنيم كوتاه نمي‌آييم، معذرت‌خواهي بلد نيستيم و كسر شانمان مي‌شود عذرخواهي كنيم، مثل آب خوردن قتل و تجاوز مي‌كنيم...

و هزاران عيب ديگر كه داريم و انكارنشدني هستند.

در آخر: ما سالم نيستيم.