از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Wednesday, July 19, 2006
22+1=23
در اين روزهايي كه گذشت، 22، بيست و سه ساله شد.
22سالگي‌ام را دوست داشتم و دارم.
تقريباً مي‌توانم بگويم شروع تلاشم بود براي شكستن ديواره‌ي ضخيم و سختي كه احاطه‌ام كرده بود. هنوز هم در حال تلاش (جدال؟) با اين پوسته‌ي سمج هستم. آن‌قدر به آن ضربه و مشت مي‌زنم تا ترك بردارد.
شايد نوري بيايد و معجزه كند.
شايد اين پوسته بشكند.
3 Comments:
Anonymous Anonymous said...
مبارکه
انشاءالله 23و24و25و........هم میاد و شما بهتر از قبل ادامه میدی...

--
نیازی به مشت نیست آدم اگه یه نگاه به خودش کنه.معجزه رو میبینه...
اصلاً نور واقعی توی خود آدمه...
(البته آدمی که مهتابی قورت داده رو نمیگم هاا)

Anonymous Anonymous said...
راستی اینجا مده بگن اول؟؟؟؟
:دی

Anonymous Anonymous said...
تولدت با تاخير مبارك. اميدوارم سالها اين 22 با عددهاي متناوب جمع بشه و تو سرشار از زندگي باشي