شب عيد است و گرفتار زن خويشتنم
داد از دست زنم
-
اوست جفت من و من جفت ملال و مِحنم
داد از دست زنم
-
هم كرپ ژرژه ز من خواهد و هم چادر وال
مد و فرم امسال
-
خود نه شلوار به پايم نه لباسي به تنم
داد از دست زنم
-
گيوهام پاره شده وين زن عفريتهي ديو
كفش خواهد از گيو
-
من نه حاجي فرج آقا و نه حاجي حسنم
داد از دست زنم
-
پاي من مانده چو خر در گل و دل گشته پريش
او به فكر قر خويش
-
گويدم عطر بخر تا كه به زلفم بزنم
داد از دست زنم
-
مشهدي باقر هيزمشكن امروز زنش
رخت نو كرده تنش
-
من نه كمتر ز زن باقر هيزمشكنم
داد از دست زنم
-
گفت بهر سر طاسم تو كلهگيس بخر
مد پاريس بخر
-
گفتمش از همه كس لاتتر امروز منم
داد از دست زنم
-
گفت اگر پول نداري ز چه هستي زنده
من شدم شرمنده
-
گفتمش زنده از آنم كه نباشد كفنم
داد از دست زنم
-
گفته بودم كه نگيرم زن تا گردم پير
پدرم گفت بگير
-
گفتم اين لقمه بزرگ است براي دهنم
داد از دست زنم
-
خواست جوراب فرنگي كه برايش بخرم
نبود سيم و زرم
-
وطني گر بخرم طرد كند از وطنم
داد از دست زنم
-
سر جوراب كرم معركه بر پا كرديم
جنگ و دعوا كرديم
-
موي من كند و تف افكند به ريش پهنم
داد از دست زنم
-
گشت از خانهي ما شيون و فرياد بلند
داد و بيداد بلند
-
مشت زد بر دهنم، آخ دهنم، آخ دهنم
داد از دست زنم!
-
-
روحاني
غلامرضا
1314 هجري قمري