از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Wednesday, August 30, 2006
-چي مي‌شد كه من توي آلاسكا به دنيا مي‌آمدم. يا شايد هم توي قطب. و الان داشتم با سورتمه‌ام مي‌رفتم دنبال دوستم كه سر راه چند تا ماهي بگيريم و بعدش برويم كنسرت رضا صادقي!
-
حالا كه نه توي آلاسكا هستم و نه اسكيمو‌ام.
حداقل كاش الان هوا سرد بود و برفي. حياط سفيد سفيد بود و من داشتم براي پرنده‌ها ارزن مي‌ريختم. چي مي‌شد واقعاً؟
--
-
آيا به راستي چه مي‌شد؟ آيا من واقعاً تا زمستان امسال زنده‌ام ويليامز؟ آيا چه كسي اشك‌هاي همچو مرواريد مرا پاك مي‌كند؟!
-
(اين‌جا نويسنده به شدت احساساتي شده است و با دستمالي آرام آرام اشك‌هايش را پاك مي‌كند. نگاهش نكنيد.)
-
كات!