از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Sunday, September 10, 2006
الان داشتم به اين فكر مي‌كردم كه "وبلاگ چيست؟" و "وبلاگ‌نويس كيست". براي سوال "وبلاگ چيست؟" خب خيلي چيزها مي‌شود نوشت. كه همه هم تقريباً اتفاق نظر دارند در اين مورد. اما در مورد سوال دوم كه "وبلاگ‌نويس كيست؟" هر كسي براي خودش تعريفي ارائه مي‌كند كه تا حالا توي اكثر وبلاگ‌ها ديده‌ايم و خوانده‌ايم.
-
و اما نظر من. كه البته با توجه به ساعت نگاشتن آن (نيمه‌شب) و صداي راديو و شايد تمركز كم بنده ممكن است خيلي كامل نباشد. و البته اگر بعدها چيز جديدي به ذهنم رسيد حتماً كاملش مي‌كنم.
-
"وبلاگ‌نويس كيست؟"
ساده‌ترين و كوتاه‌ترين جواب اين است: كسي كه وبلاگ مي‌نويسد. به همين آساني.
منتها چون وبلاگ‌نويس‌هاي عزيز همان آدم‌هايي هستند كه در زندگي روزمره با ديگران نشست و برخاست مي‌كنند؛ گپ مي‌زنند؛ بحث مي‌كنند؛ گاهي با نظرات همديگر موافق‌اند و همديگر را تاييد مي‌كنند و گاهي مخالف؛ گروه‌هاي مختلفي تشكيل مي‌دهند و هر كدام به سمتي مي‌روند، احياناً باند و باندبازي شكل مي‌گيرد و غيره، خب طبيعي است كه همين آدم‌ها هنگامي هم كه در عرصه‌ي اينترنت مشغول وبلاگ‌نويسي و برقراي ارتباط با دوستان ديگر مي‌شوند، همان عاداتي كه در زندگي خود پيش مي‌گيرند را اين‌جا نيز ادامه بدهند. همان‌طور كه اگر توي يك جمع دوستانه، يك نفر از مسائل اجتماعي حرف بزند، يكي از شعر و شاعري و گل و بلبل، آن‌يكي كه عشق سياست است اوضاع جهان را بررسي و تحليل‌هاي سياسي بكند، ديگري عكس بگيرد و مانند اين‌ها و چنين امري كاملاً عادي به نظر مي‌آيد (چون هر كس سليقه‌ي خاص خودش را دارد)، در عرصه‌ي اينترنت هم قاعدتاً نبايد كسي مشكلي با اين موضوع داشته باشد. اگر ما در جمع دوستانمان به كسي كه كلاً احساس لطيفي دارد اعتراضي نمي‌كنيم (و نبايد هم بكنيم)، در محيط وب هم مطمئناً وبلاگش كه پر از شعر، آن‌هم شايد نه شعرهاي سروده‌ي خودش، است را مسخره نمي‌كنيم و سعي نمي‌كنيم دستمان را جلوي دهنش بگيريم كه حرفي نزند!
-
همه چيز بايد طبق قانون انسانيت باشد. چه زندگي در دنياي واقعي و چه زندگي در دنياي مجازي. تا جايي كه من نوعي در وبلاگم به كسي توهين نكنم، هتك حرمت نكنم و كلاً بي‌خيال اين موضوع‌هاي جنجال‌برانگيز باشم، طبيعي است كه دوست نداشته باشم كه كسي بيايد و برايم تعيين تكليف بكند كه چرا از مثلاً نان بربري نوشتي و نيامده‌اي راجع به فيزيك هسته‌اي بنويسي! وبلاگت سبك است و مال فلاني پربار است و او نشان‌دهنده‌ي يك وبلاگ‌نويس واقعي است! اصلاً ملاك يك وبلاگ خوب چيست؟ حتماً بايد علمي و آموزشي باشد؟ اخبار جهان را منتشر كند؟ مدافع حقوق بشر باشد و پتيشن براي امضاء كردن درست كند؟ اگر كسي احياناً راجع به اين موضوع‌ها ننوشت الزاماً آدمي سطحي است؟ شايد اين آدمي كه در وبلاگش از مگس مي‌نويسد، در زندگي غيرمجازي‌اش، هم اطلاعات عمومي‌اش بالا باشد، هم اخبار جهان را دنبال و به خوبي تحليل كند و هم انسان‌ها برايش مهم باشند و اگر كاري از دستش بربيايد دريغ نكند. حتي خيلي بهتر برخي از دوستان. شايد هم اگر اظهار نظر خاصي نمي‌كند، كار را سپرده است به كاردان. دوستان خوبي كه به زيبايي تحليل مي‌كنند، مي‌نويسند و در آن زمينه‌ي خاص اطلاعاتشان بالاتر است. واقعاً نمي‌توانم درك كنم چرا مي‌خواهيم عرصه را براي يكديگر در همين يك گله جا هم تنگ كنيم. همان‌طور كه در دنياي حقيقي جا براي همه هست، اين‌جا هم هست و بايد كه باشد.
-
اين‌ها يك طرف و قانون‌هايي هم كه براي لينك و نظرخواهي و امثالهم هستند هم يك طرف. عده‌اي اعتقاد دارند كه وبلاگي فعال و زنده است كه كه لينك‌‌ وبلاگ‌هايي كه توسط نگارنده‌اش خوانده مي‌شود در كنارش جاسازي شده باشد، نظرخواهي‌اش باز باشد، لينك‌هاي جالب روزانه حتماً در آن ثبت بشود و... با اين حساب وبلاگ من الان 7كفن پوسانده و خدا رحمتش كند. نه اين‌كه بخواهم بگويم اگر وبلاگي چنين خصوصيت‌هايي را دارد بد است. كه حرف من اين است كه چنين ويژگي‌هايي براي يك وبلاگ خوب هست، اما نداشتنش ايرادي هم ندارد. اين‌كه هيچ قانون خاصي براي نوشتن نيست، الّا رعايت همان حقوق انساني. لينك حتماً نبايد كنار وبلاگ باشد؛ مي‌شود با ثبت نام در سايت‌هايي خاص، توسط ايميل از به روز شدن وبلاگ‌هاي مورد علاقه خبردار شد. و براي خبردار شدن از از لينك‌هاي جالب و مفيد به وبلاگ‌هايي مثل زن‌نوشت مراجعه كرد.
-
اولين تجربه‌ي وبلاگ‌نويسي بنده برمي‌گردد به زمستان 81 و با نام حقيقي خودم. ‌نظرخواهيش به استثناي ماه آخر كه فقط براي خودم قابل مشاهده بود، هميشه باز بود و چند نفر از آشنايان هم آن‌جا را مي‌خواندند. آن موقع صلاح مي‌دانستم كه آن‌طور باشد. اما الان آن‌طور فكر نمي‌كنم. و ممكن است بعدها دوباره نظرم با توجه به شرايط آن موقعم تغيير كند. مدت‌هاست بدون نام مي‌نويسم. در اين چند ماهه‌ي اخير هر از گاهي نظرخواهي را باز مي‌گذارم و هر از گاهي نظر هم مي‌دهم. كه البته جديداً اگر حواسم باشد سعي مي‌كنم كه آدرس وبلاگ را هم در قسمت نظر خواهي ننويسم و فقط به آدرس ايميلم اكتفا كنم. نمي‌دانم چرا هم‌چنان اين جو توهم‌برانگيز وجود دارد كه اگر كسي نظري مي‌دهد مي‌خواهد وبلاگش را معرفي كند و بازديدكننده پيدا كند! پيدا كردن بازديدكننده برمي‌گردد به زمان قلقل‌ميرزا (غلغل‌ميرزا؟) كه وبلاگ‌نويسي يك تب بود. تب تند هم زود به عرق مي‌نشيند. و اين براي مني كه چنين چيزي هيچ وقت هدفم نبوده يك چيزي تو مايه‌هاي كهير است. و اگر آمار بازديد كننده‌هاي وبلاگم را ببينيد متوجه مي‌شويد روزانه حداكثر 10نفر خواننده دارد، كه معمولاً از 10 هم كمتر است و الان كلي پيشرفت كرده! :) برعكس وبلاگ شلوغ اولم كه عمرش كمتر از 3-4 ماه بود، دنبال جاي خلوتم. همين چند نفر كافي است براي اين‌كه حس كنم مخاطب هم دارم و براي ديوار نمي‌نويسم. هرچند تجربه‌ي نوشتن در وبلاگي را دارم كه مختص خودم بود و 2-3 نفر از دوستان و ديوار. اين‌قدر كه بقيه فكر مي‌كنند هم زجرآور نبود :) اين يك مثال بود براي اين‌كه بگويم همه‌ي وبلاگ‌ها و نويسندگانشان تا هنگامي كه از عرف و انصاف و انسانيت سرپيچي نكنند قابل احترام هستند. چه روزانه 5000 نفر خواننده داشته باشند چه 10 نفر :)
-
2 Comments:
Anonymous Anonymous said...
aziz,badkhah madkhah dari begu,haleshuno begiram:D

Anonymous Anonymous said...
nakhoondam:D
mikhoondam miam:))