از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Saturday, September 16, 2006
به علت نم كشيدن شديد سواد انگليسي‌مان، از يكي از مغازه‌هاي خيابان انقلاب كه كتاب دست‌دوم مي‌فروشند، يك عدد كتاب فرنگستاني ابتياع نموديم. آقا از آن‌جايي كه به شدت به لوازم قديمي علاقه داريم و صد البته كنجكاو هستيم كه تاريخچه‌ي آن را بدانيم، تا بهش دست مي‌زنيم همش فكرمان مي‌رود سمت اين‌كه اين كتاب، اول مال چه كسي بوده، از كجا آمده، كجاها بوده، چند دست گشته و چرا الان اين‌جاست! جان شما وقتي به سال انتشارش نگاه مي‌كنم خوف برم مي‌دارد. سال 1955. قيمت فروشش هم 95 سنت بوده. كاغذ كاهي دارد و يك‌جورهايي بوي سوسك مي‌دهد! به هر حال خريداري شده است و نمي‌دانم تا كجايش را همت مي‌كنم كه بخوانم. كلاً463 صفحه است.
-
چيزي كه توجهم را جلب كرد اسمش بود كه 22 داشت. بالاخره بيست‌ودويي گفته‌اند و اين‌ها. خلاصه خونمان به جوش آمد شديد و بهاي بسيار اندكي داديم و صاحبش شديم. دعا كنيد كه اگر تمامش هم نكرديم (به علت تنبلي مفرط) لااقل 100صفحه‌اي را بخوانيم. پشيمان شديم، حالا كه مرحمت مي‌كنيد و دعا مي‌فرماييد دعا كنيد كه همه‌اش را بخوانيم. دست و پنجول مباركتان درد نكند، الهي!
-
راستي، ملت امشب در سر شوري دارند و امشب در دل نوري دارند. اما ما فقط يك فكرهايي در سر داريم. براي اين موضوع هم دعا كنيد كه بشود. اگر بشود... اگر بشود از بام تا شام برايتان دعا مي‌كنم. دست و پنجول‌تان بي‌بلا پيشاپيش.
-