اندر احوالات حذف پزشكي(1):
-
-
الان داشتم مطلبي راجع به گداها ميخواندم كه ياد خاطرهاي افتادم. دقيقاً همان اندازه بيربط است كه شما هم فهميديد. البته ميتوانستم اينجور هم بگويم: "گفتي گدا، ياد يه خاطرهاي افتادم!".
--
يك ترمي از شانس سياه بنده، سه امتحان در سه روز متوالي داشتيم. ديگر بر همگان هم واضح و مبرهن است كه زبانم لال، با مغز بيايم زمين، خواندن درس در طول ترم (خدا به دور) كاريست خلاف فرهنگ و شئونات دانشجويي. ما هم كه به شدت دانشجو و پايبند به اخلاق دانشجويي-ورزشكاري-پهلواني. البت بايد به استحضارتان برسانم كه فقط اسم آن درسي كه حذف پزشكي كرديم را به ياد داريم و لاغير. مغز مبارك به هن و هن افتاده و ياري نميكند.
-
شب امتحان كذايي رسيد و تصميم گرفتيم كتاب را برداشته و تورقي بنماييم. برداشتن همانا و پس افتادن همان. مفيد ميبايست 292صفحهاي ميخوانديم. ما هم خسته از بيخوابيهاي امتحانهاي قبل و مُستَرِس (داراي استرس) از امتحان 4واحدي بعد. سعي كرديم چند صفحهاي بخوانيم. جناب يا ضعيفهاي(!) كه شما باشيد صدها اسم شاعر و نويسنده و كتابهايشان و سبكهايشان و سبكهاي ادبي و هزاران هزار نكتهي فُشارپايينانداز ديگر. به اين نتيجه رسيديم كه بيشك تلاش بيفايده است و مغزمان به هيچ وجه آنتن نميدهد و دسترسي به آن امكانپذير نيست. حالِ ما هم دگرگون و منقلب؛ و نادم به همان اندازهي ندامت در شبهاي امتحان قبلي! اما راه دررويي وجود نداشت.
-
در اينجا وارد تحقيقات محلي شديم. چند و چون حذف پزشكي را از نزديكان و خويشاوندان و آنهايي كه فكرش را هم نميكنيد جويا شديم. همه اتفاق نظر داشتند كه بهتر است با همان نمرهي 2 بيفتي تا اينكه بروي حذف پزشكي. چون پزشك دانشكده چنان حالي ازتان ميگيرد و چنان احتمالاً برخوردي از نوع فيزيكي با شما انجام خواهد داد كه نفهميد از كجا خوردهايد. چه كنيم و چه نكنيم، كمي به مغزمان فشار آورديم. يك دفعه صداي بيلينگي (صداي روشن شدن لامپ توي ابر بالاي سر بنده) آمد. اينجا تصاوير به سبك موج مكزيكي محو ميشوند و بيننده(خواننده) ميفهمد خاطرهاي دارد به ياد بنده ميآيد. (اينها را هم من بايد برايتان توضيح بدهم؟ ايش!)
-
ترم اول كه بوديم مدير گروهمان گفت كه دانشكدهي ما پزشك ندارد. اما بالاغيرتاً شما هم جنبهاش را داشته باشيد و هي شلنگتختهاندازان، نسخهبهدست نياييد براي حذف پزشكي. ما هم گفتيم چشم.
-
از ابرها بيرون بياييد. خلاصه از فردي مُستَرَس تبديل شديم به فردي كه در حال بشكن و بالا انداختن است. گفتيم الان كمال سوءاستفاده را نكنيم پس كي؟ با دوست پايهمان هماهنگ كرديم كه براي خودمان بگيريم تخت بخوابيم و در يك اقدام ناگهاني استاد را غافلگير كنيم و سر جلسه نرويم. همين فكر پليد بهترين خواب را برايم ساخت. البته بايد اضافه كنم كه قرار شد بعد از خواب برويم دنبال يك دكتر جنتلمنگ(!) و يا جنتلزن بگرديم. هركدام شد شد. براي ما كه فرقي نميكرد.
-
-
ممتد است!
-
-