ببشخيد سايز دنيا حدوداً چقدر است؟ بزرگ يا كوچك؟ بزرگ؟ خب اين از اين. سايز آن ستون سمت چپ وبلاگ كورش ضيابري چقدر بود؟ بزرگ يا كوچك؟ كوچك؟
-
هر چه فكر ميكنم ميبينم موضوع بيمزهتر(ببخشيد كه اين كلمه را به كار ميبرم. اگر جايگزين مناسبي برايش پيدا كردم كه به موضوع بخورد در اولين فرصت عوضش ميكنم) از اين حرفهاست. به عمق قضيه كه نگاه كني ميبيني اكثراً كساني شروع به دستاندازي كردهاند كه خودشان به نوعي پديدآورنده و حامي "اولين بلاگر مرد"، "اولين بلاگر زن"، "برندهي جايزهي بهترين..."، "اولين كسي كه..."ها بودهاند.
-
واقعاً علت اين بچهبازيها را نميفهمم. يادم هست اين حركات مال زمان 7-8 سالگيمان بود. سني كه اوج لوس بازيهايمان بود و توي بازيهايمان گروه گروه ميشديم و كسي را كه باخته بود را دورهاش ميكرديم و هوكِشان بهش ميخنديديم. آن بچه هم دلش ميشكست و احتمالاً به اقتضاي سنش گريه هم ميكرد و ميرفت پيش مادرش و احتمالاً تا آخر عمرش آن حركات دوستانش را فراموش نميكرد. هرچند كه من حتي در بچگيام هم از اين بچگيها نكردم.
-
مثلاً اسممان قشر آپتوديت است و رشتهي تحصيليمان را جوري انتخاب ميكنيم تا بتوانيم براي اين جامعهي زخمي كاري بكنيم، از تبعيض جلوگيري بكنيم، قانون تغيير بدهيم و...! مايي كه اينجا و در سادهترين و ابتداييترين اخلاق انساني و پيشپاافتادهترين مرزهاي انسانيت گير داريم و ريپ ميزنيم همانبهتر كه وضعمان همين باشد. از لحاظ تئوري ماشاءالله همه فول و استاد، همه تند و تند نظريه صادر ميكنند، همه هي از غصههايشان براي جامعهي بشري مينويسند، اما پاي عمل كه ميرسد بيشتر از بقيه ميلنگند. باور كنيد بايد دعا كنيم از اينجايي كه هستيم عقبتر نرويم و پسرفت نكنيم، پيشرفت پيشكشمان. همين كه از ايني كه هستيم عقبتر نرويم بايد كلاهمان را بالا پرت كنيم. مدام دم از دموكراسي ميزنيم، خواستار آزادي بيان و آزادي شخصي هستيم اما كافي است كسي چيزي بنويسد(آن هم نه بر ضد ما) كه باب طبعمان نباشد، اولين نفر شتابان سوار اسب ميشود و شروع به تاختن روي طرف ميكند و آنقدر فرياد ميكشد كه دوستانش هم از راه برسند و هر كدام يا سنگي حواله كنند و يا... اصلاً مثل اينكه آزرده كردن ديگران به قول حسين صنعتي خودش صد امتيازه كه ملت اينقدر رويش اصرار دارند. همين ملتي كه دم از ترور شخصيت ميزنند و از به لجن كشيدن ديگران ناراحت ميشوند، خودشان دقيقاً دارند همين كار را ميكنند.
-
يك پسر كم سنوسال كه از حق نگذريم بسيار بسيار جلوتر از همسنهاي خودش و حتي بزرگترهاي خودش هست از شما لينك خواسته. اصلاً فرض ميكنيم هر روز هم اين تقاضا را از شما بكند، فوقش خيلي كفر آدم دربيايد يك ايميل برايش ميزند و ميگويد عزيز من نميخواهم به شما لينك بدهم. ديگر اينهمه بامبولبازي و فضاحت و كاريكاتور كشيدن و هزار و يك حركت زشت ديگر لازم نبود. يك جملهي جالبي يادم ميآيد و اصلاً نميدانم درست مينويسم يا نه، اما توي اين مايههاست: ما را به خير تو اميد نيست، شر مرسان! لينك نميدهي نده، هتاكي هم نكن. آن تعاريف كنار وبلاگش هم مسائل شخصي خودش است ومربوط به خودش؛ من نوعي هزار سال اجازه ندارم بروم و بگويم چرا در وبلاگ شخصيات اينها را مينويسي. اين چيزها را بفهميم. نه جاتنگكن بودند و نه آدم را عصبي ميكرد. لااقل براي من كه اينطور است.
-
باور كنيد جا براي همه هست، هم دنياي مجازي و هم دنياي واقعي. مترو كه نيست براي اينكه بنشيني طرف را هل بدهي و 4تا ليچار هم بارش كني. براي همه فضا هست. لطفاً هر كس سر جاي خودش بنشيند.
-
شاعر گل گفت: "اينم بمونه."
-
اگر موضوع "پروندهي افتخارات من" چنين اتفاقي پشت پردهاش نبود اتفاقاً چيز جالبي بود. اينكه آدم با خودش شوخي كند و خودش را بعضي جاها دست بياندازد. جملهي سمت راست وبلاگم را دوست دارم:
-
-
But, of course, people often pretend to joke when they say something serious!
-
--
-
اضافه شد: بايد اضافه كنم كه بنده اول خبر نداشتم يعني نميدانستم چه جرياني پشت قضيه است. چون از وبلاگ جلال سميعي شروع كردم و فكر نميكردم اين جناب به اين خاطر چنين چيزهايي را نوشتند. در هر حال... بگذريم! اوضاع و احوال؟!
-
-
ke naboodam:(
yani boodam
amma ziad vaght nadashtam:(
daram mioftam roo ghaltak
babaman nemifahmam chi be chie:(
باز بذار:))
من كه انگليسيم خوفه:دي
راستي وبلاگ ها رو خوندم
جالبيش اينجاس كه لينك دو طرف تو وبم هست:))