ليوانهاي نشسته را از روي ميزم برميدارم كه ببرم آشپزخانه. كلاً توي كثيف كردن ظرف يد طولايي دارم. به شدت هم بد سابقه هستم. پاشنهي آشيلم هم ليوان است. با يك ليوان، دو بار آب و يا چايي نميخورم. هر موقع توي خانه ليوانهاي دم دست، به طور كاملاً ناگهاني غيب ميشوند، همه ميدانند كه كجا بايد دنبالشان بگردند. توي اتاق من هستند، حالا روي ميز يا زير تختش فرق نميكند. مهم اين است كه من ليوانخوره دارم.
-
توي مسير كه دارم محمولهها را به سمت آشپزخانه ميبرم، بلند ميگويم باباي عزيز من، لطفاً وقتي ميايد توي اتاق من و هي چايي و آب ميخوريد ليوانهاتونم ببريد كه جمع نشه روي هم! خودم هم بلافاصله ميزنم زير خنده. دقيقاً مثل موقعهايي كه به دوستم ميگويم بيادب.
-