مشغول خواندن وبلاگ بودم. موزيكي پخش شد كه صدايش كمي بلند بود. به طرف اسپيكر خم شدم و هي گردالياش را ميچرخاندم. از بنده اصرار و از اسپيكر عزيز انكار.
نگاه كردم ديدم اصلاً چراغ اسپيكر خاموش است.
كاشف به عمل آمد كه صداي راديويي بود كه توي گوشم چپانده بودمش. تعريف از خود نباشد، سر شام هم دستم خورد به ليوان آب و زندگي را سرشار از رطوبت و نم كردم. بعدتر از آن، موقع خوردن ماست، دو تا قطرهي قلمبهي ماست هم ريخت روي لباسم.
البته به پاي تعريف نگذاريد ها. بنده بسيار خاكي هستم.