لباسهاي شستهام را ميگذارم داخل كمد. دوربين را ميآورم كه عكسها را بريزم روي هارد. فيلمهاي كوتاهي كه گرفتهام را يكي يكي و هر كدام را چندين بار ميبينم. به خودم كه ميآيم ميبينم از شدت خنده، اشك از چشمهايم ميآيد. دوست دارم بپرسم: بعدها، كِي و كجا؟. روي هر كدام از عكسها طولاني مكث ميكنم. خاطرهها زنده ميشوند و مثل حباب دورهام ميكنند. بعد هم يكي يكي قُلُپ قُلُپ ميتركند؛ جايشان را به حبابهاي تازه ميدهند. اين زندگي و رسمش خيلي عجيب است. يك سيب را كه به بالا پرت ميكني هزاران چرخ ميخورد. آخر سر تا موقعي هم كه تالاپ نيفتد نميتواني حدس بزني با كدام طرفش ميخورد روي زمين. آن طرفش كه شاخك دارد؟ آن طرفي كه ريش بزي دارد؟ شايد هم به روي لُپهايش بيفتد؛ چه ميدانم.
-خودم را جمع و جور ميكنم و مينشينم فكر ميكنم كه اين "طرح نقد و بررسي" را كجا بنويسم كه برايم بماند و هي بخوانمش و خودم را بهتر بشناسم. پينگو؟ يا آن را بگذارم فقط براي يادداشتبرداري؟ خلاصه فعلاً دارم فكر ميكنم كجا بنويسم. اصلاً شايد نظرهايم را تايپ كنم و بعد پرينتشان بگيرم و بعد اگر چيزي به ذهنم رسيد كنارههايش اضافه كنم. از خدا كه پنهان نيست، از شما بندههاي خدا چه پنهان،
آن موضوع دارد به حقيقت ميپيوندد. دوست مثل كاتاليزور وارد ماجرا شد و قرار شده است كه هر كدام بنشينيم جنبههاي مثبت و منفي خودمان و طرف مقابل را بنويسيم و بعد اگر خدا بخواهد بنشينيم راجع بهش صحبت كنيم. همان تحليل ميشود اسمش را گذاشت. راستي دوست ديگري هم قرار است با ما همراه باشد. اميدوارم مثل مواقعي نشود كه "بعداً راجع بهش صحبت ميكنيم".
-
راستی یه چیز جالب دیگه اینکه تا وبلاگت رو باز کردم خواهرم یه سیب داد دستم
به اونجا که گفتی ریش بزی ! که رسیدم سیبم رو با دقت زیر و رو کردم...
پینگو؟؟!! وبلاگ مخفی :دی
من از اين همزماني اتفاقهايي كه كاملاً تصادفي و ناگهاني هم هستند خيلي خوشم ميآد. مثل همين سيب كه يكدفعه رسيد، يا عكسها.
راستي پينگو، وبلا مخفيم نيست. يه دفتر يادداشت دراز بيقوارهي سيميه.
همينجا تولدت مامان نازنينت رو بهت تبريك ميگم. اميدوارم كه همهتون هميشه سالم و شاد و خوشبخت باشيد :x
راستش انقدر كه من با عطر و بوي چيزهاي مختلف و آهنگ تو گذشته فرو ميرم عكس و فيلم هيچ تاثيري روم نداره
بنويس بعد بده منم بخونم عزيزم:دي
من هم بعدش که اون کامنت رو گذاشتم حدس زدم که منظورت اون دفتر خوشگلا باشه :دی
راستی...نمیدونم چرا اما دوست دارم آدرس این وبلاگم رو بهت بدم
نخوندی هم نخوندی ! فقط خواستم همون کاری رو بکنم که احساسم ازم میخواست
عجیب غریبم نه ؟
اين كارت مايهي خوشحالي منه.
مرسي كه قابل دونستي دوست خوب من. مطمئن باش اولين كاري كه بعد از رفتن مهمونهامون ميكنم خوندن دلنوشتههاي دوست عزيزمه :x
منو كشتي:((
اصلاً من تحريمت مي كنم:((
تا كامنت دوني هات رو باز نكني
من ديگه برات كامنت نمي ذارم
نترس بابا
ما مي فهمي كدوم آپ هات جديده:(
كامنت دوني نو مبارك
هنوز كلي ايراز داره:دي
كامنت دونيت از وبلاگت بزرگتره=))
البته خفاشا اينجوري خون ميره تو سرشون كه:اس
حرصم گرفته ازت 22
من جاي مامانت بودم
تنبيهت مي كردم 1 هفته ساعت 9 بخوابي !!!
بابا خجالت هم خوب چيزيه به خدا
مريض ميشي دختره ي لجباز(هرچند مي دونم لجبازي نيست ولي بذار حرفم رو بزنم:دي)با خودت دشمني داري؟؟؟
برو از بالا پنجره خودت رو بنداز پايين:-O
بگو از كدوم پنجره خودم رو پرت كنم پايين؟ از پنجرهي اتاقم هيچيم نميشه و صحيح و سالم فرود ميام.
كامنتينگ به اين نازي، دلت مياد هي ازش ايراد ميگيري؟
:P