وقتي ميگويند آدم از دو ثانيهي خودش خبر ندارد يعني همين الان من.
يك عدد عنكبوت سفيد را در حال قدم زدن روي ديوار روبرويم(ديوار پشت ميز كامپيوتر) ديدم. جزوهاي كه كنارم بود را برداشتم و پريدم روي ميز. ابداً قاتل يا خشن نيستم. اما حسِ اينكه شب بيايد روي تخت من و...
با جزوه كوبيدم رويش. خودش به صورت لهشده چسبيد به جزوه، و يكي از پاهايش(نميدانم شايد هم دستش بود) ماند روي ديوار. با دستمال پاكش كردم.
جزوه را پرت كردم. از روي ميز پاي راستم را گذاشتم روي صندلي. بقيهي بدنم هم در حال آمدن(؟!) بود كه صندلي شروع كرد به از پشت افتادن. حس كردم براي يك لحظه قلبم ايستاد. چون توي آن يك ثانيه فقط به اين فكر كردم كه "كي حوصلهي بيمارستان و گچ و اين بند و بساطها رو داره."
-
پايم نشكست.
-
migam shoma che active hastid ! paridan roye miz...khosheman amad :D
fekr konam nefrin khanevadeye geram on ankabot to ro gerefteh bod :(
ama jalebeh haaaa...man ageh jaye to bodam faghat to oon lahzeh fekr mikardam ke akh joon pam alan mishkane o gach o ina noshe janam mishe :))
man nemidonam chera az inke baraye ye modati faghat alil beshavam khosham miayad
felan
man dirooz khodam kolli comment gozashtam:-O
kooshesh pas?:-O:-O:-O
man alan too shock bidam:((
ey khoda az daste in comment doonia:(((((
ضمناً لطفاً از اين نوع خواستهها نداشته باش(شكستن پا و اينا) D:
اين نوع خواستهها رو رد ميكنيم به شدت!