خــــــــــــب جانم براي گلدخترها و گلپسرهاي اين مرز و بوم(و همچنين آن مرز و بوم) بگويد كه من قرار است خيلي كارها بكنم. گفتم قرار است. نه اينكه دارم فلان كار را انجام ميدهم ها؛ اشتباه دستگيرتان نشود. قرار است. اما تمام كلاسهاي فوق برنامه(فوق كدام برنامه؟)، كارهاي واجب، كارهاي نيمهواجب، كارهاي فارغالتحصيلي و همه و همه لنگند و پا در هوا. به خاطر چي؟
-
برادر من، من و جميع اين كارها لَنگ 4تا دانه عكس پرسنلي هستيم. حالا 4تاي 4تا كه نه؛ يك ذره بيشتر. يكسال و نيم است كه فارغ از تحصيل شدهام(سلامت باشيد) و هنوز درست و درمان پيگيرش نبودهام. خلاصه اينكه دچار يك كلمهي بدي شدهام كه شرمم ميآيد اينجا بگويم. رويم به ديفال جان شما.
-
ولي ميخواهم به شكل فورسماژور(تازه خارجي هم بلدم كلمه بپرانم. شما كه بلد نيستيد) چند تا كار جلو بياندازم ببينم چه اتفاقي ميافتد. البته ميدانم كه از لحاظ روانشناسي(بله بله) بدترين كار ممكنه را دارم ميكنم و دارم توي جمع خودم را ضايع ميكنم كه ممكن است در آينده اثرات سوئي همچون عاشق و خراب كسي شدن، اعتياد و غيره داشته باشد. اما خب انشاءالله كه چنين و چنان نميشود. بله. من ميتوانم جك، من ميتوانم. آيا؟!
-
--
-
معلوم بود حالم خوب نيست و روي فرم نيستم؟
آهان.
-
--
-
راستي اين شبكهي هوشمند عجب چيز سر-كلاهگذار چغري است. همچين ميكنند توي پاچهي آدم كه آدم نميفهمد آخه چرا نامرد؟ چرا؟ 113 تومان ناقابل بايد پياده بشوم(من كه نه البته) براي شبكهي هوشمند و باقي قضايا. آدم نامحدود كه هيچ، اينترنت پر سرعت هم بگيرد(البته با سرعت زير 128!) بهصرفهتر است. وصل نشويد جوانان، وصل نشويد.
-
بيست و دويي كه يك كلاه به چه گشادي روي سرش جا خوش كرده.
-
-