اگر به همين زوديها سر به كوه و بيابان گذاشتم نگرانم نشويد كه جريان چه بوده و اينها. الان خودم اعتراف ميكنم. همان دختر خانوم جوان كه مسئول فروش كارتهاي تلفن و اينترنت شركت فلان است را به خاطر داريد حتماً. اهصاب برايم نگذاشه. هر آن ممكن است جفتپا بروم توي مونيتور.
-
يك روز ميگويد چرا اينقدر مصرفت بالاست؟ ورشكست ميشي ها.
يك روز ديگر: كجايي نيستي؟ نه به اون هفتهت نه به الانت. دعوات شده كه آنلاين نميشي؟ ;) (خدايا توبه!)
يك روز ديگر: از كارت تلفن راضي هستيد؟ زنگ زدم كه بگم براي من دعا كن. به مامانت هم بگو.
يك روز ديگر: كَلَك چرا شبها زياد ميشيني؟!
يك روز ديگر: اكانتت نزديكه تموم بشه، گفتم بهت بگم اگه خواستي دوباره شارژش كنم برات. (كه گفتم نه! بابا اصلاً اين اينترنت را ميبوسم ميگذارم كنار. جان من بيخيال من شو.)
-
ديروز زنگ زده بوده و من نبودم.
امروز باز زنگ زده. خواهرم گفته كه 22 نيست. خانوم هم جواب داده كه مگه قرار نبود امروز بياد خونه؟!
-
آقا من زبانم قاصره.
توبه! توبه! توبه!
-
tazegia asab shode ahsab?:D
یعنی منظورم اینه که خدا نسیب نکنه مادر
عجب سیریشی هستن ایشون
البته به گمانم ازت خوشش اومده داره طرح دوستی میریزه باهات
این همه میگن مهربون نباشید واسه همینه دیگه
دو نقطه ایکس :))
از موقعي كه اين رو نوشتم ديگه زنگ نزده.
نكنه اينجا رو ميخونه؟ :))
آره. آخه من تا ديشب نميتونستم توي پرشينبلاگ و بلاگفا كامنت بگذارم. بلاگفا كه ديشب شفا گرفت. اما كماكان پرشينبلاگ حالش بده.