از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Wednesday, December 27, 2006

مي‌روم يك بسته چيپس سركه‌نمكي با يك تنگ دوغ مي‌آورم و مي‌نشينم اين‌جا. با صداي خرپ خرپ چيپس‌ها به اتاقم فكر مي‌كنم. كانّه طلسم‌شده‌ها مي‌ماند و براي 2 روز متوالي هم روي تميزي را به خود نمي‌بيند. هميشه در كسري از ثانيه ميز پر مي‌شود از هر چيزي كه فكرش را نمي‌كنيد، به علاوه‌ي چيزهايي كه فكرش را مي‌كنيد. فكرش را بكنيد!...

دو ليوان دوغ تگري كه مي‌خورم سردم مي‌شود. مجله را برمي‌دارم كه ادامه‌اش را در حالت چسبيده به شوفاژ دنبال كنم. هي ميل به گرما و شيريني دارد در من تقويت مي‌شود. دوش‌هاي آب‌گرم (آن‌قدر كه در عرض نيم‌ساعت 3-4 باري در ِ حمام را باز مي‌كنم كه بخارها خارج بشوند تا بتوانم نفس بكشم)، خوردن ديوانه‌وار شكلات و شيريني، پوشيدن جوراب پشمي و حوله‌اي، با ژاكت چرخيدت در خانه و... از جديدترين‌ها هستند. الان هم كه وسوسه شده‌ام امشب را روي زمين و كنار شوفاژ بخوابم. از الان از فكر اين‌كه شرشر زير پتو عرق بريزم هم خوش‌به‌حالم مي‌شود. خوب است كه تعداد زيادي از دوستان قديمي اين‌جا را نمي‌خوانند. وگرنه همگي شهادت مي‌دانند كه ديوانه شده‌ام.

هيه هيه... يك چيز بي‌ربط (اين‌جاست كه يك شجاع‌غضنفري بايد بگويد كه كدامشان ربط داشته‌اند كه اين ندارد. كه البته ما الان نه شجاع غضنفر داريم؛ و نه موضوع خاصي، جز هذيان...). كلاً آدمي هستم كه تنهايي سوار اتوبوس نمي‌شوم. حالا دلايلش باشد براي بعد (البته در عرض اين دو هفته دو بار تنهايي سوار شده‌ام؛ و دوست وقتي كه شنيد گفت به من افتخار مي‌كند). چند وقت پيش كه با دوست سوار اتوبوس بوديم، يكي از دوستان دوران راهنمايي را پيدا كرديم. يعني اول چشم بنده بهشان افتاد. چند دقيقه‌اي به روي خودم نياوردم. اما بعد هم از دوست خواستم تاييديه بگيرم؛ كه تاييد هم شد. اين‌جا بود كه خنده‌هاي مسلسل‌وار بنده شروع شد؛ و آن آرزوي هميشگي كه "خدايا، اين اعصاب خنده‌ي من رو قطع كن"... دوست هم پايه‌ي خنديدن شد و طبق معمول عضلات شكم و كليه‌ام (فكرش را بكنيد) گرفت و كارم به پاك كردن اشك‌هايم كشيد. حالا باز بقيه‌ي چيزها را ول كنيد. اين همه حرف زدم تا اين را بگويم. دوست تازه پيدا شده بعد از سلام و حال و احوال گفت "22، تو هنوز اين خنده‌هات رو داري؟!"... شايد به نظر شما حرف معموليهي (!) باشد، اما من احساس جالبي داشتم و دارم.

والسلام.

7 Comments:
Anonymous Anonymous said...
chi begam...!!!

Anonymous Anonymous said...
salam.az duste peida shodeye rahnamayi che khabar?mesle inke 2bare gom shode!:D

Anonymous Anonymous said...
مطمئنی دوغ بوده که خوردی؟ چیز دیگه ای نبود؟؟!! ;)

Blogger . said...
Baraye Webneveshteye aziz: Ghalat dikteyim ro lotfan behem begin :P Va har chizi ke doost darid :x

Baraye Man jane baba: Aleike salam :* Khabari azash nadaram. Fekr konam in daf'e bayad axesh ro bedim be rooznameh :P

Baraye Mani Jan: Are motma'ennam :P

Anonymous Anonymous said...
salam khoobi azizam?:*
dashtam poste akhareto mikhoondam ke az jomle akharet koli khandidam va in shod ke majboor shodam be romina tozih bedam ke vase chi khandidam:">
emrooz rooze akhare daneshgah boodo man naraftam hamchenan=))

Blogger . said...
Salam Ronika jan. Merci, to chetori? :*
Vaghe'an? :D

Chera narafti baz? :)) Ey baba. Roni hasti joftemoon tarke tahsil konim? :D

Anonymous Anonymous said...
ما برای پست های بعدی به کامنت دونی نیاز داریم!