از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Thursday, December 07, 2006

ديگر كفرم را درآورده‌ام. هر چيزي حدي دارد. گفتم بيايم اين‌جا بنويسم. شايد خجالت بكشم و تكاني بخورم.

اين وضعش نيست. اين طرز خواندن تنها به درد لاي جرز ديوار مي‌خورد نه قبولي در كنكور ارشد. آن هم رشته‌اي غير از رشته‌ي خودم. البته بزنم به تخته از يك شنبه‌ تا الان يك صفحه و نيم خوانده‌ام و بس. خسته نباشم، خسته نباشم! قرار بود از يك‌شنبه شروع كنم. شرح تلاش‌هايم (!) را به طور خلاصه توي تقويم كوچكي يادداشت مي‌كنم. مي‌توانم شريكتان كنم. ببينيد:

1‌شنبه: __
2شنبه: شروع 11:40 شب، يك صفحه و نيم
3‌شنبه: __
4شنبه: __
5شنبه: تا خود الان هيچ.

از اين به بعدش را نمي‌دانم. رشته، رشته‌ي جديدي است برايم. قطع به يقين هم امسال قبول نمي‌شوم و مي‌افتد براي سال بعد. اما اين دليل نمي‌شود دست روي دست بگذارم و قدم از قدم برندارم.

خدايا،
ذره‌اي همت،
چكه‌اي ذهن باز،
گوله‌اي پشتكار،
و قطره‌اي انگيزه
عنايت بفرما.

Labels: