واي اين را هم بگويم.
امروز توي مغازه رفتم از توي يخچال، يك عدد شير عسل روزانه از براي خودم و يك عدد شير توتفرنگي از براي دوستم بردارم. داشتم ميچرخيدم كه اينوري بشوم كه ديدم دوستم گفت "واي" و بلافاصله صداي مهيبي به گوش رسيد. بووووووووووووومفگ...
طي اين چرخش كولهپشتيام خورده بود به كارتن قند حبهاي (حبهاي بود يا شكسته شده؟) و... حالا اين هست كه غرورم جريحهدار شده اينقدر =(( خيلي زياد. كرَكي، شيشهاي چيزي توي بساط داريد؟!
--
اضافه شد: والله، خسارت چنداني وارد نكرديم به جناب مغازهدار. فقط چند حبه قند ولو شدند روي زمين. كلي هم معذرتخواهي كرديم. كلي هم گفتند خواهش ميكنم، ايرادي ندارد. اما مهم اين بود كه صدايش بلند بود. و يكجورهايي احساس خيطي بهمان دست داد!
dad mizadi sare maghaze dare agha chera maghazat tango tarike:D