برف باعث شد، بياييم و سركي بكشيم.
ديشب راديو خيلي شرمنده كرد. هم برنامهي شبستانه و هم كانالهاي ديگر كه بين آهنگهاي شبستانه سركي بهشان ميكشيدم. شايد بگوييد اين چه غار رفتني است كه هم اينترنت دارد، هم راديو، هم دوست و هم... واقعاً ها. اما خوب غاري است. اگر وبنوشته جان خواست، خوشحال ميشويم بيايند در خدمتشان باشيم. با اينكه دستمان خاليست و وسايل پذيرايي مهيا نيست؛ بالاخره نان و بوقلموني هست كه با هم ميخوريم!
يك سوال فلسفي. شما تا به حال خودتان را از خواب بيدار كردهايد يا فقط من از اين حركات محيرالعقول انجام ميدهم؟ پريشب خواب بدي ميديدم، بعد كه وسطهايش پريدم ديدم دارم خودم را تكان ميدهم كه بيدار بشوم. مفهموم توضيح دادم؟ تا به حال برايم پيش نيامده بود.
فكر كنم ديشب توي خواب غورباقهاي چشمم را گاز گرفته؛ چون به شدت ميخارد. اي بابا.
havaseto jam kona!!!:D