غرض از مزاحمت آمدهام كه شرح احوال بدهم.
خوبم، اما دچار. دچار حس جديدي شدهام كه نميتوانم بگويم. نه اينكه نخواهم. نميتوانم، يعني توان تشريحش را ندارم. چون خودم هم دقيق نميدانم چيست و از كجا آمده و به كجا ختم ميشود و... ترسش به كنار، الحق كه دوستداشتني است.