غر چيست؟ غرغرو كيست؟ نميدانيد؟ متن پايين را بخوانيد.
روزهايي كه ميگذرند، اصلاً خوب نيستند. آنقدر بالا و پايين و گرم و سرد ميشوم، كه ترك برميدارم.
قرچ قرچ. مشكل اساسي آنجاست، كه معيارها و استانداردهايم را گم كردهام. و به خاطر همين توي بعضي شرايط كه قرار ميگيرم يك ربع فقط با چشمهاي گرد شده نگاه ميكنم، تا شايد بتوانم حلاجي كنم كه اتفاقي كه افتاده اصلاً خوب است يا بد؟ بايد خوشحال بشوم يا بدحال؟ اصلاً چه كار بايد بكنم. بعد طرف كه اين را نميداند. نميداند كه سكوتم به خاطر اين است كه نميدانم دقيقاً چه شده. حتي يادم رفته كه عكسالعمل 22ي قبلي چه بود اين جور مواقع. آنقدر كلافه ميشوم وقتي يادم نميآيد كه قبلاً چه ميكردم، كه حتي نميتوانم تصميم درست بگيرم كه الان چه كنم، چه بگويم؟
درونم ولولهاي برپاست. اما قيافهام را ببينيد اينگونهام ــــــــــــــــــــــــــــ ... بي هيچ انعطافي. با اخمهايي گرهخورده.
ميدانم مقطعيست. اما كاش زودتر بگذرد. لعنتي...