از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Saturday, January 27, 2007
زیلینگ زیلینگ...

22:بله؟
او: سلام فلانی جون (اسم خواهرم). خوب هستی؟ و یک سری تعارفات معمول...
22: مرسی ممنون, شما خوب هستید (تابلوئه که 22 نشناخته هنوز و داره فکر میکنه)... من 22 هستم.
او: وای چه طوری 22 جون؟ چه خبرا؟ فلان و بهمان و اینها. فلانی جون هستند (اسم خواهرم) دستشون بند نیست؟

از اونجایی که خواهر بنده اون وقت از روز سر کار هستند و صد البته تفاوت سنی قابل توجهی با طرف پشت خط داشتند فهمیدم که اشتباه گرفتند

22: ببخشید گویا شما اشتباه گرفتید :)
او: وای چه جالب آخه اسم دختر جاری من (!) من 22 هست.
22: چه تصادف جالبی :)


و واقعاً چه تصادف جالبی. یک جا رو اشتباه بگیری, و از قضا دو اسم بگی و اونها هم داشته باشند.

(احساس خیلی بدی دارم. چون از کافی نت اینها رو نوشتم و هر کاری کردم نیم فاصله ش رو پیدا نکردم. اصلاً احساس خوبی نیست. خلاصه ببخشید.)