از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Wednesday, January 03, 2007
غار-لازم شده‌ام.
دوست دارم تمام دل‌نگراني‌ها، ناراحتي‌ها و تشويش‌هايم را با مقداري خوراكي بريزم توي يك بغچه و آويزانش كنم به يك چوب بلند و بروم توي غار تنهايي‌ام. بنشينم روي زمين، زانوهايم را بغل كنم و فكر كنم. ترجيحاً دوست دارم غارم بالاي پشت‌بام يك آپارتمان بلند باشد كه بتوانم شهر و آسمان و ستاره‌هايش را به خوبي تماشا كنم. مثل غار تنهايي خانه‌ي سبز. فقط كمي جذاب‌تر...
6 Comments:
Anonymous Anonymous said...
من دلم ميخواست غار تنهايي يه جاي تنها باشه مثل وسط يه جنگل

Anonymous Anonymous said...
Va 1 kam garm tar albate !!!!!!! man ham khoshhal shodam az ashnaiit ! :d

Anonymous Anonymous said...
غار سرده بابا! با ایران رادیاتور دیگه کی میره تو غار!اما اگه باشه برم تو غار ترجیح میدم غارش وسطای یه کوه باشه. خیلی نوک قله هم دوس ندارم. همون وسط مسطا خوبه.

Anonymous Anonymous said...
همه چقدر از وارد نکردن کد ذوق زده شده اند.... میگم بیست و دو جان... من خیلی خوشحالم که شما دوران بچگیت رو دوست داشتی و شرایط هنوز مجبورت نکرده که بزرگ بشی... اما در مورد غار... فکر میکنم که غار تنهایی خریدنی نیست... میریم یه جزیره غیر مسکونی مثل همون جایی که رابینسون 20 سال توش گیر افتاده بود... اونجا غار زیاد داره یکی یه دونه برمیداریم برای خودمون

Anonymous Anonymous said...
غار...
من هميشه عشق يه جنگل داشتم...پر درخت...بعد بارون...يه خرده مه...بوي زمين خيس...آسمون ابري...بوي چوب سوخته توي هوا...يه كلبه ي چوبيه ناز خوشگل نزديكش...تنهاي تنها...تا هرچقدر دلم مي خواد داد بزنم و تنها باشم...بدون هيچ مزاحمي...فقط خودم

Anonymous Anonymous said...
بیست و دو جونم چی شده که میخوای بری تو غار تنهایی ؟ :(

هی اومدم واسه این پستت کامنت بذارم دیدم نمیدونم چی بگم
الان هم نمیدونم....
تنهایی اصلا اونجوری که بعضی ها فکر میکنند خوب نیست

بیا بنویس دیگه :(