از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Tuesday, January 02, 2007
شجاعتم غوغايي به پا كرده، به پا كردني.

موقع‌هايي كه خودم با خودم لج مي‌كند را دوست دارم. "مني كه دارد به‌روز مي‌شود" هر از گاهي آن‌چنان جلوي "من ِ قديم" قد علم مي‌كند كه بيا و ببين. با هيجان منتظر مي‌مانم كه ببينم كدامشان برنده مي‌شود. تازه اگر هم منعم نكني بدم نمي‌آيد تخمه‌ي آفتاب‌گردان هم بشكنم. از دم در خانه، تا برسم به جايي كه هم تاكسي و هم اتوبوس براي مقصدم دارد، اين دو "من" مشغولند. يكي به سبك و سياق قديم تاكسي را ترجيح مي‌دهد؛ غرور آن يكي هم كه مثل غرور پسرهاي تازه بالغ‌شده مي‌ماند بهش اجازه نمي‌دهد كه قبول كند. هي مي‌گويد: "پس من چي؟ من كه اين‌قدر جيگرم، نازم، گل پيازم، بذارم برم؟!". شروع به مجيزگويي و دل‌بري مي‌كند. نويسنده اين‌جا هنگ كرده. چون هم گشنه‌اش است و هم با چشم‌هاي اين‌جوري ــ ــ نشسته و بافتني مي‌بافد...! به ميدان كه مي‌رسم، "مني كه دارد به‌روز مي‌شود" مخم را مي‌زند. دستش بشكند الهي. درد هم داشت؟ مي‌روم سلام و عليكي با پيرمرد ِ بليط‌فروش مي‌كنم و ازش مي‌خواهم كه 5تا بليط بهم بدهد. هرچند كه 5تا زياد است و به كارم نمي‌آيد. اما آن‌قدر خسته است كه دوست ندارم پول خرد جور كند. ازش مي‌پرسم كه اگر من بخواهم زير فلان پل پياده بشوم، بايد فلان اتوبوس را سوار بشوم؟ مي‌گويد آره، و ايستگاهش را نشانم مي‌دهد. هم‌زمان با مادر و پسري كه در مسير قبلي با هم سوار تاكسي بوديم، سوار اتوبوس مي‌شوم. نمي‌دانم چرا هر از گاهي از ديدن اين تصادف‌ها خنده‌ام مي‌گيرد. خوابت نمي‌آيد فرزندم؟ وسط‌هاي راه هي برمي‌گردم سمت در را نگاه مي‌كنم، كه ببينم خيابان برايم آشنا هست يا نه؛ كه پياده بشوم. چشمم به خانوم مسني مي‌افتد كه كنارم ايستاده و با تكان‌هاي اتوبوس اين‌ور و آن‌ور مي‌رود. توي دلم ولوله به پا مي‌شود. اگر مثل مامان، پايش درد بكند چي؟ اگر كمر درد داشته باشد؟ اگر... بلند مي‌شوم تا بنشينند. براي اين‌كه مطمئن بشوم كه كجا بايد پياده بشوم از دختري سوال مي‌پرسم. مي‌رسيم؛ پياده مي‌شوم و مي‌روم.

تجربه‌ي بدي نبود. هرچند كه هنوز نگاه‌هايي كه كوتاه يا طولاني به هم گره مي‌خورد معذبم مي‌كند. آدم كاملاً متوجه مي‌شود كه دارند تجزيه و تحليل مي‌كنند. چه زشته! خوشگله. چرا جوش زده؟ دماغش كجه. مانتوش فلانه. گريه كرده يعني؟ فلانه؟ يا بهمانه؟...

نتيجه‌گيري منطقي و غير منطقي:
1. دو تا از دليل‌هايم براي سوار نشدن به اتوبوس همين‌هاست.
2. ايستگاه ِ اتوبوس‌شناسي‌ام (علم نويني است!) مثل تهران‌شناسي‌ام بد است.
3. زنده باد من ِ در حال به روز شدن، زنده‌ باد من!