ميروم سمت آشپزخانه كه براي خودم چايي نبات درست كنم. ظرف نبات را ميآورم. كوچكترين تكهاش 6-7 سانتي ميشود و به كارم نميآيد؛ زيادي بزرگ است. كسي هم در دسترس نيست كه از من قويتر باشد و برايم تكهاش كند. يك سرش را با دست راستم ميگيرم و سر ديگرش را با دست چپ؛ و تا جايي كه ميتوانم فشار ميدهم. دست راستم به طرز فجيعي درد ميگيرد. فقط موفق ميشوم تكهي كوچكي ازش جدا كنم. همان را داخل ليوان مياندازم‚ ظرف مويزها را برميدارم و حركت ميكنم. همهاش هم به اين فكر ميكنم كه چرا اينقدر دست راستم درد ميكند. وسط راه نگاهي بهش مياندازم‚ غرق خون است.
موافقيد كه بابا ديگه شورش را درآوردهام؟ من هم موافقم.
Labels: بيا با هم بناليم، رفيق
ay khoda khafat nakone ba in tarif kardanet:))
bia baham benalim=))
movafegham ke shooresho dar avordi baba:))
divoone:*
moragheb bash azizam
to nemikhad enghadr zoor azmay koni:))
mizashti jai ye chizi mikoobidi too kalash khoord she
azoon nabatai begir ke saresh ney dare mese ghasho chi khori mishe azash estefade kard
http://harfhayedelam.blogfa.com
. man ke khosham miad kasi harfe delesh ro mizane , haala mikhad ghor bashe , negh bashe , mohem ine ke haghighate va arzesh dare vasam