مادام و موسيوي بينظيري با كمال تأسف در همسايگي ما زندگي ميكنند. چرا بينظير؟ چرا در كمال تأسف؟ عرض ميكنم. البته خداي نكرده، زبانم از وسط تكه بشود، قصد غيبت ندارم شهلا جون. تنها به شرح ماوقع ميپردازم:
مادام:
خانومي تپل با موهاي زرد است. البته از كمپاني بلوند نبوده؛ حالا يا خودش عاشق اين رنگ شده است يا سختيهاي زندگي او را به اينجا كشانده را نميدانم. شايد هم اينجور براي موسيو خواستنيتر و تودلبروتر ميشود. البته مشالا هزار مشالا (كپيرايت: استاد عامهپسند)، ايشان تودلبرو سرخود هستند و نيازي به اين چيزها نيست! اما خب، به هر حال. موي زرد دارد، ايدز كه ندارد. به شدت احساس خوشصدايي ميكند؛ تا جايي كه وقتي از توي راهرو رد ميشود و بلند بلند جيغجيغ ميكند (يادم رفت بگويم، تمايل زيادي هم به جلب توجه دارد) صداي تلهويزيون را تا جايي كه سرم منفجر نشود بلند ميكنم تا روانم پريشان نشود. معمولاً رفتوآمد زيادي ندارند، اما وقتي مهماني برايشان ميآيد، همهي همسايگان از اول كوچه تا آخر كوچه، وظيفه دارند باخبر شوند (با پاهايي كه توي راهپله ميكوبند. و جديداً به يكي از سوژههاي خنده تبديل شده است) و برايشان خوشحالي كنند. تقتق كفشهايش كه پستي جدا ميطلبد. كنجكاو (!) است و اگر در ِ خانه باز باشد، با يك نگاه، كه صد البته خيلي نافذ، خواستني، دلربا و عاشقكش است، ميتواند تعداد ليوانهاي نشستهي روي سينك ظرفشوييها را هم گزارش بدهد. تا جايي كه من ميدانم، خانهي ما نه در فرشته واقع شده است و نه حتي در نيويورك. به خاطر همين، علت جوزدگي شديدش را نميفهمم. البته با اين ادا و اصولي كه اينها از خودشان درميآورند، فكري شدهام كه نكند توي بورلي هيلزي جايي ساكن هستيم و همين همسايه بغلي از بازيگران شخيص هاليوود است. اين آپارتمان با همهي طبقاتش را ملك شخصي خودش و يا شايد هم ارثيهي پدر مرحومش ميداند. به شدت رو اعصاب است. رو اعصابياش البته از نوع ملايم است كه به خنده منتهي ميشود. سقوط آزاد را خوب آموزش ديده و زيبا به كار ميبرد. براي پايين آمدن از پلههاي منزل (برويد و بهش بگوييد خانهي شما دوبلكس است تا چند شب از خوشي خوابش نميبرد) خودش را چنان از پلهها پرت ميكند كه شما هم متوجه بشويد دارد در خانه طي طريق ميكند. اصولاً دستپشتسر ندارد و بلد نيست در ِ پاركينگ را ببندد؛ اما وقتي تصميم به بستن ميگيرد، تا 7 خانه آنورتر هم ميفهمند كه در اين آپارتمان، دري بسته شده (البته اين مشخصهي تمامي اعضاي اين خانواده است). فعلاً اينها را داشته باشيد. تا برويم به سر فصل موسيو.
موسيو:
الان هر چه فكر ميكنم، ميبينم با هيچ جملهاي نميتوان وصفش كرد. حكم ناظم را در خانه دارد. و موقع دعوا فقط ميگويد شششش، آبرو داريم. البته كارش را خوب بلد است و خيلي ملايم تذكر ميدهد. وگرنه معلوم نبود چه بلايي سرش ميآمد. دريغ از يك جو ... و ... و حتي ... كه اين مرد داشته باشد. شايد باورتان نشود، ... هم ندارد. پاچهخوار است و . . .
براي جلوگيري از بدتر شدن حالم، همينجا صحبتم را نيمهتمام ميگذارم. عرض آخرم را با دعايي كوچك خدمتتان عرض ميكنم و از محضرتان مرخص ميشوم. ليديز اند جنتلمن، تحصيل، شخصيت، شعور و انسانيت نميآورد. سعي كنيم آدمحسابي باشيم تا اگر روزي مدركمان را ازمان گرفتند، ملت همچنان رويمان حساب باز كنند و همچنان چيزي براي ارائه داشته باشيم. مادام و موسيويي كه در بالا به طور به شدت ناقص و گنگ معرفي شدند، از نظر مدركي، در سطح دكترا هستند. اما تا سوپر محل هم از دستشان عاصي هستند.
دعاي آخر: خدايا اگر ميخواهي پول مول به كسي بدهي، كاش توي سن پايين بدهي. تا چشم و دل، سير بشود.
--
نتيجهگيري اخلاقي: آدمهاي نوكيسه و تازه به دورانرسيده، از خطرناكترين آدمها هستند.
کیا رو دیدی :دی
اصلا فکر نکنی من فضولماااا
میگم بیا اورکات ما هم ببینیمت
آرزو به دل از دنیا نریم
چخ باحال توصیفش کردی
قشنگ شخصیتش دستم اومد :دی
همه صحنه ها رو هم توی آپارتمان خودمون در نظر گرفتم :))
به این میگن ذهن خلاق :دی (اصلا به روی خودم نمیارم که این از خوبی توصیف تو بوداااا )
پس با این حساب من درس و مشق رو بیخیال میشم
میگم بیست و دو گفته :دی
راستی از طرف تو برام یه اینوایت جی میل اومده بود
من جی میل دارم
یادم بنداز بهت بدم :*
اینجا نمیشه
salam :*
chetori ? ;;)
delam vasat tang shode bood :x
dooshizeye mokarame, modabare , monazame:o :o :O :o na eshtebah shod :d
migama 22 joon man ke in modat naboodam bad to ham ke archiveto bardashti :d hala be nazare to man chejoori oonaro bekhoonam :((
khosh migzare?:x
che khabar?