تندتند حرف ميزند. دستهايش در هوا جولان ميدهند. سعي ميكند خيلي باهوش و متفكر به نظر بيايد: "ببينيد خانوم فلاني، براتون يه مثال ميزنم. چايساز تُفال...". حرفش را ادامه ميدهد. به جايي ميرسيم كه هيجان به اوج ميرسد: "مثلاً داري توي همّت ميري، چشمت به تبليغ چايساز تافل ميافته، بعد..."
گفتم متوجهم :)
Labels: هذيان ميبينم، كابوس ميگويم