با سايهها راحتترم. لااقل ميدانم چه وقت از روز كش ميآيند، كِي دراز و اصلاً كي محو ميشوند. از سايهي خودم و بقيهي عكس ميگيرم. خودش يك سرگرمي جالب است؛ اينكه حتي پف و ورم صورتت هم در سايهات، وقتي كه نيمرخي معلوم ميشود؛ حتي خندهات. از سايهات عكس بگير.
بهزودي از تكنيك «بِش بده بره» استفاده ميكنم. يك خط ايرانسل جيد، به كارم ميآيد. من فعلاً جنبهي محبتهاي دوستان و آشنايان را ندارم. كه با زنگ و اساماس جوياي حال و احوال و درس خواندنم هستند. خطي كه دوستش نداري و اكثراً خاموش و يا سايلنت است به درد نميخورد. اكثر تماسهايي كه ميگيرند جواب داده نميشود، اساماسها هم دير به دير. مگر آنكه چهقدر ديگر خاطر طرف را بخواهم. حوصلهاش نيست وگرنه همه عزيزند.