او حرف ميزند و ميخواهد مرا با بلدوزر، كاميون اصلاً شما بگو شنكش تكان بدهد. اما من فقط نگاه ميكنم و تحت تصوير قرار ميگيرم. بيآنكه قدم از قدم بردارم و اصلاً كاري بكنم. چرا، چرا، يك كاري ميكنم. شرمنده ميشوم. واقعاً.
--
الان ميگويد باز گفتي تحت تصوير...