می فرماید که:
پول,
پاچه خاری و دوشیدن مملکت,
لباس مارکدار,
گوشی فلان,
صدای نازدار بلا,
تحصیلاتی که فهم و کمالات را بالا نبرد,
بچه باحالی و بچه مطرح بودن,
ماشین فلان,
چند تا کلمه ی خارجکی پراندن,
فرنگستان رفتن (جهت مسافرت, جهت زندگی),
کار کردن در شرکت بهمان,
دری وری گفتن,
خط چشم و سایه ی فلان مدل کشیدن که افتادگی پلک را نشان ندهد,
کافه* رفتن و آه کشیدن,
خروار خروار کتاب خواندن,
و هزار تا چیز فلان دیگر {برای تعداد کثیری از هموطنان (تلمیح ملیح به جبر جغرافیایی و این صحبت ها)},
شرف نمی آورد. --
* : متنفرم از کلمه ی کافه.
{نیم فاصله نداریم. حالا فردا باز یک سر بیا}
بیسو رفته خارج به امام.
اول بووس میفرستی بعد میگی ازش متنفرم؟
در ضمن میفرمايد كه خواندن پست حاجموسيس جهت تنوير افكار توصيه میشود
ضمننشم، اگه ملت نگن کافه بگن چی؟ بگن شافیکاپ(/کافی شاپ)، با مثلنی بگن قَو ِخونه؟
اَ كي تاآلا انقلاب شده جزو آرجيل؟
--
ابوالفضل:
آره، اصن بوس فرستادم براش. آره.
آزموي كبير پستش خداست. خداست. 100 دفعه خوندمش.
--
رد:
قالب پسش ميزنه (انگار كليهست).
آخه كافه جديداً شده پز روشنفكري. حالم بد ميشه. ايش. همه هم ميگنش.
آره؟ آره؟ ایول. من هم ازش بدم میاد...
صــفــا نگهدار تو
نه کافه !