از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Thursday, December 20, 2007
آقا، ما يه دوستي داشتيم (به كوري چشم حسوداي روزگار باز هم داريمش) [خب]، اين بنده‌خدا هي هر روز به ما مي‌گفت آبزي [آبجي] بيا بريم فلان‌جا خيلي كلاس داره و اينا؛ [خب خب] از اوشون اصرار و از ما انكار كه نه شوما خودت تنا برو؛ ما نميايم؛ شوما بري خب مسلمه كه انگار ما نرفتيم و اين صوبتا. خولاصه هي هر روز چيزاي جديدتر و روو‌كم‌كني‌تر از اون‌جا گفت و ما هي گفتيم نو بّابا، جدي مي‌گي؟ اونم مي‌گفت آهره بابا كجاشو ديدي يه چي مي‌گم، يه چي مي‌شنفي.

اين شد كه ما هم بعد از كلي سختي و مرارت با حرارت زايدالوصفي رفتيم اون‌جا. [خب بد چي شد؟] آقا خِعلي باحال و تر و تيميس بود. اصن يه چي مي‌گم، اگه شنوايي داري شومام برو، اگه نداري كه هيچي به هيچي.

[اصرار نكن كه نمي‌گم]

خولاصه كه ما هم عاره.

[برو ولي]
9 Comments:
Anonymous Anonymous said...
خب نظر خاصی كه نمی‌شه داد، فقط می‌تونم بگم اول و همچنين اينكه مكس كجايی

Anonymous Anonymous said...
نامردی اگه تو كامنتت حالمو بگيری
گفته باشم

Blogger . said...
منم كه حسّاس و مهربون. باشه زيرسيبيلي رد مي‌كنم [چه‌جوري؟ نه چه‌جوري؟ كسي چيزي نگه].

Blogger redway said...
تنها منها جایی نمی‌ری حج‌خانوم، درسته که طلاخ گرفتی، اما یی رو می‌فرسسم مراقبت باشه که مزاحمت نشن تو کوچه خیابون.

Anonymous Anonymous said...
آدرس‌مادرس که ندادی ولی خودم گشتم پیداش کردم.
بد نبود ولی همچین جای مالی هم نبود...
خودم یه جای بهتر بلدم دور و بر نزاماباد...

Blogger نسیم said...
dige chi? ba max 2tayi maparin, maaram ke dor mizanin o ina! bashe! goftam bashe dige!

Anonymous Anonymous said...
8-> خُ خُ؟

Anonymous Anonymous said...
قالب جدیدت رو دوست ندارم. به زور نمی‌تونی نشون بدی آدم خاکستری‌ای هستی!
***
هوس یک گناه بدجوری در من هم هست... وسوسه‌اش هم رهام نمی‌کنه!

Anonymous Anonymous said...
اي بابا بازم که درش رو بستی؟
واسه آخرین پست می خواستم کامنت بذازم در بسته بود یادم رف چی می خواستم بگم :(