دلم یه مسافرت دبش میخواد به یه جایی که حالا حالاها هیچ آشنایی رو نبینم. خیلی همه چیز بی هیجان و قابل پیشبینی و یکنواخت شده. حرفا و برخوردای خودم و بقیه رو از قبل میشه حدس زد.
کسالتمند (؟) شدیم. پراکنده شدیم. اصلاً شدیم که شدیم. کفشتون بندیه؟ آره؟ خب حلّه دیگه.