منشيه گفت اين فرم رو پر كنيد بعد تشريف ببريد داخل.
گفتيم چشم و مشغول پر كردن شديم.
بعد عين فوضولا هي نگاه ميكرد داريم كجا چي مينويسيم.
-اونجا رو نميخواد پر كنين، تشريف ببريد داخل.
-اوه بله چشم؛ پر نميكنيم.
[حالا يه لحظه ورق زديم ببينيم اصلاً پشتش چي نوشته]
-مگه نميگم نميخواد اونجا رو پر كنيد؟!؟
- :)) ببخشيد فقط خواستم يه لحظه نگاه كنم ببينم چي نوشته اصلاً.
-مگه با شما نيستم كه بفرماييد داخل؟!
-ئه مگه نوبتمون شد؟
-من يــــــــــــــــــــــه سّاعته دارم ميگم بفرماييد داخل، باز شما نشستيد اينجا...
--
عين فنر پريديم توو بعدش =)) خيلي صحنهي تكي بود.