از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Saturday, April 26, 2008
این حسین درخشانی که الان وقیح, مزخرفگو و احمق خونده میشه تا همین چند سال پیش عزیز دل بلاگرای فارسی بود. یکی در میون توی پستهاشون قربونش میرفتن که «وای حسین فدات شم که ما رو دور هم جمع کردی»؛ « من وبلاگ و دوستام {و در پـِـیـِـش همسرم} رو از طریق تو پیدا کردم»؛ و «وای من همیشه اون ستونی که تو توی روزنامه مینوشتی رو میبریدم نگه میداشتم»؛ نمیدونم «رفتیم با مریم و حسین مانتو خریدیم و بهمان کردیم»؛ و «چرا ج.ا حمال هودر رو فیلتر کرده»؛ و «نمیدونم ما مهمون خاتمی (یادم نیست دقیق آدمش رو) هستیم, اگه سوالی دارید بگید», یا «ما جوونا شام مهمون فلان روحانی هستیم به نیابت از قشر جوون وبلاگنویس» و بعد بجای هزار و یک مشکلی که بود, فیلتر بودن وبلاگ حسین درخشان رو مطرح میکردن و این شده بود دغدغه ی همشون.

کلاً اینا یعنی اینکه روی این حرفا و قربون صدقه رفتنها و هیجانها, خیلی حساب باز نکنید. کلاً هر موقع حوصله سر میره یه نفر رو میندازن جلو و دورش جمع میشن میخندن. حالا میخواد هودر باشه, ضیابری باشه یا زهرا یا من یا هر کس دیگه.

6سال فکر میکنم زمان کافی و خوبی باشه برای دیدن خیلی چیزها. حالا تو هی خودت رو بزن به در و دیوار.