از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Sunday, April 06, 2008
نوشیدنیها, خوشمزه ترین ِ چیزها هستند. چون نیازی به جویدن ندارند. و کلاً خوبند. امروز یک پاکت یک لیتری شیر گذاشتم کنار دستم و الان آخرین قطره اش روانه ی لیوان شد. آخرش من خواهم ترکید.

کلاً بعد از خانواده, بعضی از آشناهای درجه یک و با کیفیت و دوستانِ دارنده ی گواهینامه ی چیزو9000و چند, فکر نمیکنم «نبودن» کسی لطمه ای وارد بکند. یعنی کلاً بکش کنار عدیدم. نبودی, نباش؛ تازه اینجوری شاید دوستتر داشته باشمت. مثل «ای که خوابت به ز بیداریست» و این حرفها. این یک گروه.

گروه بعدی متصل-کنندگان هستند که وجودشان نه تنها چیزی و کسی را به چیز و یا کس دیگری وصل نمیکند, بلکه باعث اتصالی و پریدن فیوز و در سطوح شدیدتر ترکیدن کل سیمکشی میشود. قبول, تو الان خیلی خیر و نیکوکار و فلان هستی. حالا نکته ی جالب کجاست؟ عرض میکنم. نکته ی جالب اینجاست که خود این افراد, با چنداد و چند نفر دست به یقه و قطع رابطه هستند. ایول که شما با همه رابطه داری و خیلی با روابط عمومی و اینها هستی. کلاً آفرین, خوشگل.

{اگه گفتی چند تا «کلاً» داشت, اگه گفتی}