یکی از این تیریپ خانواده ی آقای خوشبخت اومدن میز کناریمون نشستن. از اینا که باباهه میگه این زینب
خانـُـم* ما یا
آقا یونس ما بلده فلان کار رو به نحو احسن انجام بده؛ انجام بده عمو ببینه. جالب بود.
{فقط خواستم نشون بدم ما هم آره. میریم جایی که میز داره و چیز سفارش میدیم. هه هه.}
--
خانوم نه. خانـُـم.