از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Saturday, May 31, 2008
برم خط کش و گونیا و نقاله و مواد لازم برای نقشه کشیدن رو بیارم؛ ببینم چه طوری میتونم یه محل امن طراحی کنم که در تیررس نگاه خونه روبروییه که عین آینه ی دق رفته بالا نباشه {هان؟}. یه 4دیواری با حصیر و حوله و ملافه میشه ساخت از خونه ی عنکبوت هم سست تر, بعد, ظهرا نشست توش و مثلاً آفتاب گرفت و هر چی.

--

به شدت پیگیر این قضیه هستم که نشون بدم خیلی باحالم. کافه هم میرم تازه. اوه, خدای من.