خانومه ی نامرد این دفعه زنگ نزد یادآوری کنه اکانتت داره تموم میشه. دیروز و امروز خودم رو خوار و خفیف کردم و با هوشمند مزخرف اومدم. هوشمند هم یه چیزی توو مایه های BRT ئه. تحقیر شدن رو حس میکنی کاملاً. بعد الان گفتم خب چه کاریه الان زنگ بزن شارجش {... ندارم. از همونا که اول جاله و جِلِه و ایناست} کن. زنگ زدم میگه وقت اداری چون تموم شده خانوم فلانی نیست؛ اما من براتون ردیفش میکنم؛ بعد شما 1شنبه با خودشون تماس بگیرید مجدداً. میخواستم بگم والا ما پارسال 5شنبه ها هم به سان یکی از مخلوقات عزیز خدا کار میکردیم و چه معنی داشت این موقع میرفتیم خونه. که دیگه نگفتم, منصرف شدم.
اون کاری که پارسال همین موقع ها میرفتم, فک کنم چند تا خاصیت خوب بیشتر نداشت. یک اینکه یه مرده همیشه یه ذره بالاتر از اون کوچه مینشست و گردوی تازه میفروخت {این قسمت ماجرا برمیگرده به تابستون} و مشتریش بودم. یکیش هم اینکه از صب تا عصر سرگرم بودم و اینقدر تحمل این روزای دراز سخت نبود. ساعت 8 انگار لنگ ظهره.