با ادای احترام به بانوانی که محترم و شاخص هستندبرای لحظه ای پشت میکنم به هر چیزی که طی این بیست و اندی سال راجع به زنان خوانده ام و شنیده ام؛ و اطرافم را نگاه میکنم.
مثال برای قشر زحمت کش و کارمند جامعه:
دائماً در حال فحشکاری و کشمکش و هول زدن در صف اتوبوس و تره بار.
مثال برای قشر خاص, روشنفکر و صد البته وبلاگنویس جامعه {یک دختر وبلاگنویس همیشه خاص است}:
در حال ردیف کردن اسم فیلم و کتاب و کارگردان و بازیگر در وبلاگ و نوشتن اسم کافه های شهر و خوراکیهای موجود در آن هستند. آنقدر که لازم نیست تو پیگیر همه ی آنها در گوگل ریدر باشی. چون نوشته های یک نفر از آنها را که بخوانی انگار مال همه را خوانده ای, حالا با کمی بالا و پایین. مثلاً امروز یکی از تن و سیگارش مینویسد و دیگری از تئاتری که رفته. فردا برعکس میشود. اولی از تئاتر مینویسد و دیگری از تن و بدنش؛ و کلاً چیز خاصی از دست نمیدهی اگر چک نکنی. خب بحثی هم پیش بیاید همه ی عکس العملها و حرفهایی که میزنند را حفظیم.
مثال برای قشر دانشجوی مملکت:
فلانی با فلانی با هم تیک میزنند و بهمانی و فیسانی {چطوری رئیس؟} بهم زدند؛ موهای شهلا خوشرنگ شده, مانتوی شراره بهش نمیاد.
مثال برای فمینیستهای دو آتشه:
این را هم همه حفظیم.
و الی آخر.
بعد به این نتیجه میرسم که حرفهایی که هست, بی پایه و اساس نیست و پیشینه ی تاریخی و سابقه ی زنها تا الان, دخیل بوده.