از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Saturday, September 13, 2008
قلم توی غذا به شدت چشمک میزد (خیلی بی ادبین. همه ممکنه قلم دوست داشته باشن). منتها وقتی توی یه جمع ِ معذب باشی باید فکرش رو از سرت بیرون کنی. حتی نگاهشم نکنی. چون شیرینی دانمارکی (که جانم فدای تو) و قلم رو باید توی خلوت خودت بخوری تا خدا رو ببینی. یا توی یه جمع راحت.

نابود شدم از اساس. آخرشم نفهمیدم کی بهش رسید.