از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Monday, September 15, 2008
همیشه شعبون, یه بار هم رمضون
یه چیزی میگم, بینی بین الله, مرامی ببینید بد میگم؟

بنده فرزند کوچیک خانواده و جزو کم سنهای فامیل محسوب میشم, با ربع قرن سن و نزدیک به 16 سال سابقه ی تحصیلی. اون زمان همیشه بچه های منطقه دو و سه کشوری که مناطق محروم بهشون میگفتن -و الان گویا دیگه منطقه 3 نداریم- نسبت به بچه های تهرانی همیشه در اولویت بودن. و بعد از نتیجه ی کنکور, چشم یه عده از بچه های تهرانی اشک بود و یه چشمشون خون با اون وضع قبولی دانشگاه. تبعیضی که همه ی این سالها وجود داشت. فوقش این بنده خداها مینشستن گریه میکردن, و تصمیم میگرفتن رشته ی متوسطی که توی تهران قبول شدند رو برن یا میخوندن برای سال آینده. نه کسی میرفت از دیوار سازمان سنجش بکشه بالا, نه کسی اینقدر حلقش رو پاره میکرد نه چیزی. اسمش این بود که تهران امکانات هست. چه امکاناتی؟ ما اینجا هم معلم بیسواد داشتیم, هم باسواد. اگه امکانات منظور قلمچی و آیندگانه, که اونم سالهاست توی همه ی شهرا امکانش هست. (جواب احتمالی: مگه امکانات فقط اینه؟ توی شهرستان خیلیها هم درس میخونن, هم کار میکنن. توی بعضی از شهرای سیستان بلوچستان نه آب هست, نه برق هست. بچه ها با سختی درس میخونن) تهران هم همچین خبری نیست, چرخ زدن ماشینای مختلف و 4 تا مغازه و اتوبان بیشتر داشتن توی درس خوندن ملت هیچ تأثیری نداره. نتیجه: سهمیه کلاٌ چیز چرندیه.

حالا سازمان سنجش یه امسال, فقط همین یه سال رو اومده یه روال دیگه رو پیش گرفته. مملکت شده صحرای کربلا. من که دفترچه رو ندیدم, اما گویا این سیستم بومی سازی اطلاع رسانی هم شده بوده و وضع این شده. میگن چرا یه چیز به این مهمی رو بیشتر خبررسانی نکردید. ما انگار عادت کردیم هر چیزی رو هشتصد بار اخبار اعلام کنه, پونصد بار رئیس سازمان سنجش هم بیاد توی تلویزیون و در کنار یادآوری چند عدد مداد سیاه نرم و پررنگ این چیزا رو یادآوری کنه. چه منبعی مطئنتر از دفترچه ی کنکور.

بعد هم من کاملاً درک میکنم که بجز درصد کمی از بچه های شهرهای دیگه که توانایی دارن و امکانش براشون فراهمه که بیان تهران, بقیه دوست دارن و سعی میکنن با قبولی توی یکی از دانشگاههای دولتی تهران مهاجرت و به قولی پیشرفت کنن. خب اولاً باید در همچین مملکتی رو گل گرفت که هیچی سر جاش نیست و سگ میزنه گربه میرقصه که سازمان سنجش بشه دایه ی ملت برای رسیدن به هدفشون. جدی این سازمان سنجش هیچ وظیفه و تعهدی نداره که ملت رو بیاره اینجا. این از این. در ثانی, میگن مثلاً رتبه ی 48 از شهرستان قبول نشده و این فرد نخبست و حیف میشه. همشهری محترم, اونی هم که از تهران با رتبه ی حالا گیریم اصلاً هزار و خورده ای قبول شده, اون هم آدم خنگی نیست و اختلاف این آدمها فقط توی چند تا تسته. صحبت 48 و 30000 نیست.

همینا دیگه. همیجنا بحث رو قیچی مکنیم و به قولی"نمیفهمم, نمیفهمم, نمیخوامم بفهمم" (ک.پ: حمید)