تا چند دقیقه توی شوک بودم. خدایا... یه جمع فوق العاده از آدمهای محشر, با لیاقت و دوست داشتنی. همه مهربون و بی آلایش.
آروم که شدم, آدما رو نگاه میکردم ببینم
مانی رو پیدا میکنم یا نه. خیلی شلوغ بود وموفق نشدم. امید رو از دور دیدم. سجاد هم که سرش شلوغ بود و همش در رفت و آمد بود؛ و وقتی یه سر اومد پیش ما, پرسیدم مانی کجا نشسته؟ نشونم داد؛ و دقیقاً ردیفی که من نشسته بودم, منتها از ردیفای سمت چپ, نشسته بود.
هی منتظر بودم که یه تنفس اعلام بشه و بریم پیشش. تا موقعی که زمان استراحت بشه, هی سرم رو میبردم عقب و سمت چپ رو نگاه میکردم ببینم مانی سر جاش هست یا دزدیدنش! محبوبیت غوغا میکرد و همه میخواستن پیشش باشن :D
یه فیلم کوتاه پخش شد که مانی هم توش بود و من بصورت خیلی ذوق زده ای دست میزدم هی. زمان استراحت شد و سجاد اومد؛ قرار شد بریم عکس العملش رو ببینیم؛ چون مانی تا حالا من رو ندیده بود و من عکسش رو توی وبلاگش دیده بودم. رسیدیم پیشش. 2-3 نفر اونجا بودن و داشتن باهاش حرف میزدن, ما هم موندیم توی صف تا نوبتمون بشه:
من: سلام :) ببخشید, شما دکتر هستین؟
مانی: سلام, نه خیر. (همزمان صورتش رو به طرف فردی که داشت باهاش حرف میزد برگردوند)
من: ببخشید, مهندس چی؟
مانی: نه. شما؟
من: نشناختین؟ (دکتر و مهندس جریان داشت و مانی چون سرش شلوغ بود دقت نکرد و متوجه نشد)
مانی: نه.
من: 2 و2. دو تا دو کنار هم.
مانی: بله, دو و دو :) (باز هم سرش رو برگردوند سمت یه نفر دیگه)
چند ثانیه بعد (همراه با تکون دادن شدید دستها در هوا :D)
مانی قشنگ داد زد:دی :
بـــیـــســـــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــــــــــــودوووووووووووووووووو؟ نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه :))))))))))) نــــه! نه!من: آآآآآآآآآآآآره :)))))))
و ابراز احساسات شدید :D
و اینگونه بود که با دوستاش (که به شدت نازنین هستن) مانی رو دزدیدیم و ازش خواستیم بیاد سمت راست بشینه. و و مانی لطف کرد و به خواهش من تا آخر برنامه همونجا نشست؛ از همصحبتی باهاش عمیقاً لذت بردم. واقعاً نمیدونم چطور از مهربونی و گل بودنش بگم. فقط میتونم بگم ارادتم نسبت بهش چندین برابر شد. مادر نازنین و برادر گلش رو هم دیدم...
اون شب یکی از فوق العاده ترین شبهای عمرم بود. دیدن مانی, خانواده ی نازنین و دوستای خوبش, امید و سجاد که همه شون کلی زحمت کشیده بودن, واقعاً اتفاق خوبی بود :) و هنوز انرژیش باهامه. هنوز..
مانی, ارادتمندم به شدت.
ارادتمند تو و امید و مانی با هم :) حالا من یادم رفت اونجا بنویسم, چیز نکن :D
:)
:*