از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Tuesday, February 02, 2010
از دو تا در باید رد بشی تا وارد بوفه بشی. روی در شیشه‌ای اول نوشته که ورود آقایان اکیداًًً ممنوع. چند تا میز و صندلی توی اون محوطه هست. بعد می‌رسی به در دوم؛ که خود بوفه‌ست. بعد یکی از میز و صندلی‌هایی که توی محوطه ی اوله کاملاً نزدیک به در اوله.

چند روز پیش, خواستیم با یکی از دوستان چایی بخوریم, از اون‌جایی که به سالمی قبل نیستم از آقاهه پرسیدم که می‌تونیم پشت این میز بشینیم و چایی رو بخوریم و زود بریم؟ انگار فحش ناموسی بهش دادم, هی می‌گفت نه خانوم گدگنه, نمی‌شه, گدگنه, میان در اینجا رو می‌بندن. گفتم باشه حالا که گدگنه چه کاریه, می‌ریم یه جای دیگه.

حالا امروز, دقیقاً پشت همون میز, یه خانواده (تو مایه‌های خانواده‌ی آقای کمالی) نشسته بودن داشتن غذا می‌خوردن. ما با هم چه فرقی داشتیم؟ جز چادر و ریش. قانونی که این‌قدر منعطفه که با 4 تا تار مو زیر و روو می‌شه که. (ادامه نداره)