از اين به بعد...
"But, of course, people often pretend to joke when they say something serious"
Friday, March 12, 2010
خوابیدم. وضع جسمیم خوب نیست. وول می‌خورم. اما خواب خوبی می‌بینم. هی صدای زنگ در میاد و دری که باز نمی‌شه. دوباره خوابم می‌بره. باز صدای زنگ میاد. با یه چشم باز در اتاقم رو باز می‌کنم و می‌پرسم کیه؟ چرا در رو باز نمی‌کنید؟ می‌گن باز این بالایی‌ها مهمون دارن و آدرس اشتباه دادن و همه زنگ ما رو می‌زنن.

میام دوباره دراز می‌کشم. خوابم تقریباً پریده. صدای یورتمه رفتنشون میاد. مهمون‌هاشون هم مثل خودشون حیوونن؛ عین حیوون راه می‌رن. دو 3 تا پله‌ی وسط خونشون رو بومممم می‌پرن. در اتاق‌هاشون رو چنان می‌بندن که پنجره‌ی اتاقم می‌لرزه. حتماً چند تا از مهمون‌هاشون هم پا درد دارن و نمی‌تونن از توالت ایرانی استفاده کنن, یا به توالت ایرانی عادت ندارن. چون میان از توالت فرنگی توی حمام, که دقیقاً بالای اتاق من می‌شه استفاده می‌کنن و در رو عین حیوون می‌کوبن و نفر بعدی عین حیوون باز می‌کنه و بعد از این‌که کارش تموم می‌شه دوباره می‌کوبونش.

صدای زنگ در تکرار می‌شه. مدام و مدام. 40 بار؟ 50 بار؟ 60 یا 70؟ می‌خوام بالا بیارم که این آدم‌های کثیف بالای سر ما زندگی می‌کنن. آقاهه صبح‌ها یه سرباز بدبخت میاد دنبالش و اینم با یه کت و شلوار سبز لجنی که بای دیفالت همشون دارن و پیرهن چرک و ته‌ریش کثافت می‌ره سر پست پاچه‌خاریش. و بعد از ظهر خانومه موهای زرد نکبتش رو می‌ریزه توی صورتش و تا دم در ماشین قر می‌ده و می‌ره سوار می‌شه. و یه روز دیگه, اگه مهمون‌هاشون اون‌وری باشن, در حالی می‌بینیش که روسریش رو چنان آورده جلو که فقط دماغش پیداست و کاملاً بدون آرایش, عین میّت. گه. اگه آدمی, اگه شرف داری, به خاطر پول جلوی هر گروه یه جور نباش. آدم‌های هرزه‌ی بی‌شرف.

بعد می‌گم الان بهترین وقته, مهمون دارن و حموم نیستن عین همیشه؛ برم حموم. می‌رم؛ آب عین همیشه که صدای شرشر از حمومشون میاد و معلوم نیست 24ساعته چه غلطی می‌کنن اون تو, یخ یخه. سرم رو زیر آب یخ می‌گیرم. نفسم بالا نمیاد. گریه‌م می‌گیره. با تمام وجود ازتون متنفرم بی شرف‌های کثیف.